از تماشای نمایش هنر لذت بردم. چرا؟

امروز تمام مدت تلاش کردم که خودم را با همه ی آن تربیت ذهنی  ‘مطالعاتی و سلیقه های شخصی  بر روی صندلی بنشانم و کم تر تحت تاثیر پچ پچه ها و نظرات دوستان و همکاران دیگر باشم و باز سعی کنم که صادق و بی طرف نظرم را بنویسم  جدای از مسایل خاص مربوط به جشنواره ها. پس از تماشای آدامس و بعد تر کار آستارا غروب امروز به تماشای تاتر هنر نشستم که کار دوستان لنگرودی بود. با توجه به اینکه یاسمینا رضا یکی از نویسندگان محبوب من است و متن هنرش نیز همچون خدای کشتار همیشه متن فوثق العاده ای به نظرم می رسیده بنابراین با اشتیاق زیادی منتظر این اجرا بودم. و حقیقت مطلب این است که از کار لذت بردم. و برای چندمین بار به این نکته رسیدم که هنوز علی رغم انکار بسیاری از دوستان مبنی بر این که کارگردان خدای صحنه است و می تواند از هیچ همه چیز بیافریند و یا باز علی رغم جو بازیگر محور این روزها به این نتیجه رسیدم که داشتن یک متن خوب باقی راهها را هموار تر و آسان تر خواهد کرد.هنوز بزرگ ترین نعمت داشتن یک متن خوب است. مهم ترین بخش موفقیت این کار حول محور  انتخاب این متن درخشان می چرخید. مصطفی خوش نشین متن را آداپته کرد و برای جامعه ی امروز ایران و علی الخصوص گیلان آشنایش کرد. اما تا چه حد در این آداپته کردن خلاقیت موجود بود ؟ من خیلی خوشبین نیستم آیا آوردن قلیان اسامی چند کار سینمایی و تاتری ایرانی ..بومی کردن کار از طریق لهجه هاو... معنایش نوعی آداپتاسیون است و می شود نامش را خلاقیتی در زمینه ی نوشتار گذاشت ؟ نمی دانم. شاید هم علاقه ی زیاد من به متن اصلی است که باعث این جبهه گیری شده.

پس از ساخته شدن درباره ی الی و این روزها جدایی نادر از سیمین که به هر دو هم در کار اشاره شد نوعی گرایش به روایت گفتمانی و شدیدا ریالیستی چه از نقطه نظر سلیقه ی تماشاگر و چه از نقطه نظر سبک کار  کارگردانها کاملا مشهود است و به گمان من این بیش از آنکه خوب یا بد باشد یک ویژگی ست که اقبال عام پیدا کرده. و رگه های آن را در کار پیشین محمد پورجعفری و بازی های مهدی مخبری و الناز ابروش در آن کار نیز می دیدیم. ادامه ی این روند  فعلا نشان از درست بودن ان در جامعه ی امروز ایران دارد و گویا که نیاز است که اگر نبود عرضه بر این روال صورت نمی گرفت. در یک نگاه کلی و حسی من به عنوان یک تماشاگر از دیدن این کار لذت بردم. این اولین کاریست که از مصطفی خوش نشین می بینم و به او و کارهای بعدی اش امید بسیاردارم .تنها دو- سه نکته آزار دهنده در کار به نظرم می رسید و به غیر از این  اگر هم نقص جزیی یا اتفاقی ای در آن بود چندان چیزی از خوبی کار نمی کاست. و اما دو-سه  نکته ای که به گمانم آزار دهنده بود و باز گمانم بیشتر به دراماتورژی کار بر میگشت تا کارگردانی آن : اول شروع نمایش به آن شکل و وضع بود که بازیگران بیایند جلوی آوانسن و چهره هایشان را زیر نور موضعی به تماشاگر بشناسانند که از نظر من فاقد معنا یی حداقل در خور کار بود. و اصلا به دل ننشست و اگر بخواهم بی ملاحظه بنویسم  به نظرم کمی متظاهرانه آمد.دوم : پایان بندی و آن وضع احساساتی عجیب و بد و نامناسب و بی دلیل بود و اصلا به هیچ وجه من الوجوه قابل انتظار نبود و من نفهمیدم آیا فرصت کوتاهی بود برای نمایش توان بازیگران در عمل گریه سر دادن یا چه؟ وقتی کسی متن هنر یاسمینا را انتخاب می کند لاجرم می داند که جنس کارش با چنین غلیان های بیهده ی ای بیگانه است. و نکته ی بعدی در مورد بازی  رضا جوشنی در کار است .رضا جوشنی از میان همه ی این دوستان تنها کسی ست که استاد دانشگاه شده و در عرصه ی هنر جایگاهی پیدا کرده ..این ظن هست که او آدمیست خودنما و اهل پز...و هرچند می دانیم که در همه ی ما گاهی این خودنمایی و پز در زیر سایه ی فروتنی آزار دهنده ای  پنهان می شود که همینش هم دلیل کفری شدن محمد است  اما شخصیتی که رضا جوشنی با نحوه ی راه رفتن نوع نگاه و...به ما می رساند نه تنها شبیه کم تر استاد دانشگاهیست بلکه بیشتر شبیه ادمهایی ست که شلنگ انداز و بی تفاوت راه می روندو چهره ی موفقی به نظر نمی رسند.  کم ترین اثری از نمود بیرونی موقعیت اجتماعی او در کار دیده نمیشد.هرچند فضا خودمانی و دوستانه بود اما این توجیه خوبی نیست .اگر تلاش او بر پنهان کردن نگاه متظاهرانه اش در هاله ای از بی تفاوتی یا خاکی مسلکی و فروتنی بود ..لازمه اش برگزیدن این شیوه ی راه رفتن و نگاه کردن نبود .  اما به غیر از این نکته در باقی موارد بازی او سر جمع تاثیر گذار و کم اشکال به نظر می رسید . و تاثیر انرژی او بر بازیگران دیگر کاملا مشهود بود. اما به نظرم روز روزحمید شعبانی نبود و تپق های او کاملا ملموس و آزار دهنده بود. بازیگر دیگر که نامش را نمی دانم از عهده همه ی آنچه نقش از او می خواست بر آمده بود. و تنها کسی که گریه و غلیان روحی اش به جا و درست بود همو بود.این شخصیت به شخصیت حاضر در متن اصلی یاسمینا نزدیک بود. و تحلیلش شاید به غیر از لحظه ی ورودش با چتر و آن نوع آواز خوانی بیرون زده که شاید جهت تلطیف فضا بود و باز چندان به او مربوط نمیشد و دیکته شده از بیرون بود کم نقص به نظر می رسید.

اما حتی بعد از پرسش هنر چیست تولستوی و بسیارانی دیگر هنوز تعریفی برای هنر وجود ندارد  شاید همه ی ما به آن حس کلی ای بسنده می کنیم که بعد از دیدن هر اثر هنری به ما دست می دهد اگر در جایگاهی باشم که بتوانم به حسم اطمینان کنم معتقدم کار خوش نشین به هنر بسیار نزدیک بود و باعث شد که در طول مسیر لنگرود به لاهیجان و در خلوتی که داشتم با خودم بگویم یک کار تاتردیدی و لذت بردی .و در این اوضاع  همین شاید بیشتر از کافیست.

/ 4 نظر / 12 بازدید
مصطفا

سلام سپاس از نقد خوبی که نوشتی...مایلم حضوری در مورد اجرا صحبت کنیم

محمدجواد

سلام. منتظر حضورتون هستم. شاد باشید و پایدار[گل]

جلال ندیمی

سلام...خیلی لذت بردم از این نوشته شما