شعری دیگر از رضا کاظمی

   باید بروم. گوورِ عاشقانه‌هاست این شهر!   

 1

دلم دیگر به این عشق‌ها گرم نمی‌شود؛

باید به مادرم برگردم

اتفاق است دیگر...

2

دارم می‌روم جایی دوور

از تیر رَسِ چشم‌هات هم دوورتر

اما...؛

تکثیر شده‌ای تو... تکثیر شده‌ای تو...

3

سال‌هاست مُرده‌ای وُ شهر

پُر شده‌‌ست بَدَل‌های تو

و من، ندانسته هر روز

عاشق یکی می‌شوم!

 4

هنوز می‌شود عاشق شد

فقط در ایستگاه بعدی

                           باید خط عوض کنم!

 5

دیروز

در ایستگاهِ قرارهای همیشه،

زنی را بوسیدم.

ببخش؛ ولی عجیب شبیه تو بود!

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
زرتشت

سلام [گل] خیلی شعر زیبایی بود. لطفا یک مقدار اطلاعات راجب این شاعر بهم میدین. [گل] مصراع نخست: من تو را می بوسم در مصرع بعد هم تو را می بوسم ایراد ندارد! به کسی چه! اصلا شعر خودم است من تو را می بوسم « جلیل صفربیگی _ انجیل به روایت جلیل »

زرتشت

سلام [گل] خیلی شعر زیبایی بود. لطفا یک مقدار اطلاعات راجب این شاعر بهم میدین. [گل] مصراع نخست: من تو را می بوسم در مصرع بعد هم تو را می بوسم ایراد ندارد! به کسی چه! اصلا شعر خودم است من تو را می بوسم « جلیل صفربیگی _ انجیل به روایت جلیل »