او به دنیا آمده تا تمبر بچسباند.

غیر ممکن نیست اما به باور نمی آید و غم انگیز بودن قصه نیز در همین نکته ی کوچک نهفته است.یاد نام مجموعه داستان  مهسا محب علی می افتم :عاشقیت در پاورقی.زمانی رسیده است که اوضاع بر همین شکل و همین منوال است.از عاشقیت نمی شود نوشت مگر به صورت پاورقی . تجربه ی نوشتن نمایشنامه ی اخیرم چیزهای آموزنده ای برایم به همراه داشت. نویسنده ای که به عمرش نتوانسته بود داستان یا متنی عاشقانه بنویسد و عمری را در حسرت نوشتن از عشق سپری کرده بود. تحت تاثیر کلمات جادویی چند شعراز کوهن دست به نوشتن زد و اعتراف می کنم که شکست خورد.شکست خوردم. نه! صمیمانه می گویم که  از سر ناامیدی یا عدم توانایی در به پایان بردن متن به شکل عقلی یا منطقی نبود که دست عشق را از آستین بیرون آوردم. نه! عمیقا و از ته دل می خواستم که نجات دهنده ی شخصیت اصلی من زنی باشد که باور داشتم  بدون هیچ توقع و چشم داشتی خالصانه عاشق مرد قصه است. اما حقیقت ندارد. چون چنین زنی وجود خارجی ندارد. جهان و مناسبات در آن به نحوی ست که یقینی در کار نیست. زندگی جدی تر و بی رحم تر از آن است که عشق فریاد رس کسی شود و زمان چنان حجمی بر تن و روح و مغز و دل تو هوار می کند که به ناچار تسلیم می شوی . شاید  تنها راه مقابله با  جدیت و قطعیت زندگی و زمان ، شادمانی ، هزل و طنز است که اگر چنین باشد این هر سه را با عشق کاری نیست. این تجربه اگر چه حسرت نوشتن متنی عاشقانه را فرونشاند، اما برای اولین مخاطبش یعنی خود من باورکردنی نبود و قسمت غم انگیز این قصه همین است. مردی پنجاه ساله همراه خانواده اش قصد دارد به پیک نیک برود. همه آماده اند اما او هنوز در حمام است. وقتی از حمام بیرون می آید هیچ کس را به یاد نمی آورد نه همسرش نه دختر و نه پسرش را. اما برادر و مادرش را به یاد دارد. تمام لحظات زندگی اش را به یاد می آورد اما تنها تا بیست و چهار سالگی. در همان روزی که زیر دوش حمام با خودش فکر می کرده از حمام بیرون خواهد آمد به همه خواهد گفت که امتحان اداره ی پست را نخواهد داد. به کشتیرانی خواهد رفت .دور دنیا را خواهد گشت روی عرشه سکان داری خواهد کرد و روزی با زنی که از رویاهایش می آید وصلت خواهد کرد و...اما بیست و شش سال پیش وقتی از حمام بیرون می آید و مادرش را در حال دوختن جورابها می بیند و برادرش را در خیابانها مست و خراب و زنی را که دوست ندارد چنان واله و شیدای خودش. امتحان اداره ی پست را می دهد با دم دست ترین زن ازدواج می کند و بیست و شش سال از زندگی اش را جوری زندگی می کند که نمی خواهد.او مدام به خود می گوید من به دنیا نیامده ام که تمبر بچسبانم. آنچنان این فشار زیاد است که امروز همه را انکارمی کند تمام تصمیمات آن روز را انکار می کند و انکار به جایی می رسد که تبدیل به فراموشی می شود. او باور نمی کند که پنجاه ساله است و عمیقا حس می کند بیست و چهار ساله است و از حمام به در آمده تا تصمیم های مهم زندگی اش را بگیرد. زن نمایشنامه ی من چه می کند؟به شکلی سانتی مانتال چمدان مرد را می بندد و او را راهی راهی می کند که فکر می کند مورد پسند اوست . او با همراهی دخترش با عشق اسباب آزادی مرد را فراهم می کند . اما این پایان بندی واقعی نیست. باورش نمی کنم و همچین زنی را نمی شناسم. حقیقت این است که مرد بیست و شش سال پیش ترسیده..تصمیم هایی گرفته که نمی خواسته و حالا هیچ راهی ندارد ...هیچ راهی...نه! این نمایشنامه عاشقانه نیست. مردی که همه چیزش را از دست داده اگر بتواند چیزی به دست بیاورد این چیز، همانی نخواهند بود که از در بیست و چهار سالگی از دست داده. نه به کمک هیچ عشقی. اوبه دنیا آمده تا تمبر بچسباند. حقیقت این است و هیچ زنی با هیچ عشقی قادر به مقابله با چنین حقیقتی نیست.. این نمایشنامه در ورژن جدیدش به کلی فارغ از عشق است. من باز هم شکست خوردم.افسوس! مغز من  عاشقانه بنویس نیست.

/ 10 نظر / 18 بازدید
بهترین فروشگاه اینترنتی

***چرا ما ادعا داریم که بهترین فروشگاه اینترنتی هستیم؟*** پاسخ بدهید و در قرعه کشی شرکت داده شوید. برای شرکت در این مسابقه فقط تا پایان ماه فرصت دارید. برندگان تا 5 ماه بعد اعلام می شوند. (توسط ایمیل به شما اطلاع می دهیم تا نحوه ارسال یا واریز جایزه را اعلام کنید)

هومن

سلام خانم ناتاشا محرم زاده داستان جالبی بود انشاءالله موفق و سر بلند باشید.

محسن عظیمی

ناتاشا جان درود. ممنونم که خوندی. نظرت برام محترمه. اما درباره بحث اجرا. باید قبول کنیم مملکت اسلامی تاتر نمی خواد. این چیزهایی هم که به اسم تاتر الان دارئه اجرا می شه. تاتر نیست. یا حداقل حرف تازه ای ندارئه و پر از کمبودئه. امیدوارم با قلم خوبت همچنان بنویسی. ما فعلا باید مخاطب محدود داشته باشیم. حداقل باب کنیم نمایشنامه ها رو بتونیم بخونیم. به نظر من توی این اوضاع تن دادن به سانسور و خیلی قضایای جاری توی تاتر اشتباهه.

مجید مزدهی

باید جالب باشه اما مطلب به نوعی دل نویسه چون ما که هنوز متن رو نخوندیم البته پی به خلاصه داستان بردیم که شاید هدف این نبود که شما عاشقانه هم می نویسید یا نمی نویسید مگه نه؟خوب بود خوشم آمد محمد یعقوبی و محمد رضایی راد هم تحت تاثیر ادبیات داستانی رئالیست جادویی چنین کارهایی می نویسند گاه موفق و اغلب ناموفق ناموفق آن زمان ها که از سوی نویسنده تزریق می شوند و موفق آن زمان که روایت ناگزیر باید آنگونه گفته شود و در اینجا نه به مانند یک دقیقه سکوت که به نظرم بهترین و بدترین متن یعقوبی است حتی مرد وقتی از حمام بیرون می اید می تواند 26ساله شده باشد و درست زمانی که خانواده او را به بیمارستان میبردند تا قلبش را عمل کنند .البته در متن شما احتمالا زن محور است و قلب و بیمارستانی موجود نیست

ایمان خلیفه

دیوانگی بهتر از زندگی به سان یک هیولا است. نقل به مضمون از دیالوگ آخر فیلم اینسپشن. حالا اگر از یک از "من" ها که نسلش دو سه سالی است منقرض شده می پرسیدی که واقعا زندگی بی عشق یعنی زیستن به سان هیولا؟ یک ابرویش را بالا می داد و می گفت بعله.

شیوا

ناتاشا باور کن که در داستانت اتفاق می افته ...چرا این همه غمگینی چرا خودت باورش نمی کنی وقتی تو باور کنی در داستان و نمایشنامه ات این عشق اتفاق می افته من هم باور می کنم

انجمن ايران فيس بوک

به لطف خدا انجمنی درست شد برای نسل فردا انجمنی که هدف اصلیش ارتقای فرهنگو هنرو ادب در دنیای شیرین مجازیه محلی برای یاد گرفتن و یاد دادن این انجمن یک انجمن عمومیه با نام ایران فیس بوک اگه خواستین کمکمون کنین تا با هم همکار بشیم و با هم و برای هم فعالیت کنیم خوشحال میشم مدیریت بخشی از انجمن رو به عهده بگیرین اگه دوست داشتین میتونید به admin پیام خصوصی بدین امیدوارم با هم بتونیم یک انجمن خوبو فعال بسازیم http://iranfacebook.net/forum

انجمن ادبی ایرانیان

با سلام بالاخره تمامی زحمات شبانه روزی ما جواب داد انجمن ادبی ایرانیان تا چند روز دیگر آغاز به کار میکند. مکانی زیبا برای ارائه ی همه ی زیبایی هایی که خلق میکنیم و دوست داریم تا دیگران هم این زیبایی ها را ببینند و از خواندنش لذت ببرند. محیطی بسیار جذاب و کاربرپسند با امکاناتی فوق العاده زیبا میخواهیم کتابی بزرگ از ادبیات ایرانیان در فضای مجازی ایجاد کنیم.کتابی که دربردارنده ی مطالب تمامی ایرانیان ادب دوست و ادب پرور باشد. علاقمندان می توانند username مورد علاقه خود را به نشانی anjoman1390@gmail.com ایمیل نمایند.اولویت با عزیزانی است که زودتر ایمیل ارسال نمایند. تمامی عزیزان میتوانند دارای محیطی به آدرس اینترنتی username.adabsara.com باشند. منتظر خبر آغاز به کار سایت باشید

مرتضی باقرزاده

سلام اگر مایل بودید خوشحال میشم در مسابقه وبلاگم شرکت کنید [گل]

فارسیدو

ویژه مدیران وب سایت و وبلاگ • درآمدزایی مادام العمر !!! • توسط اولین سایت مورد تایید مدیریت خاورمیانه ای یاهوادز • پرداخت سود شما به صورت ارزی و ریالی! • پرداخت سود شما تضمین شده و توسط شما در هر لحظه قابل مشاهده و حتی تست می باشد! • لینک عضویت شما: http://www.farsido.com/domain_affiliate.php • شما تنها با قرار دادن یک بنر بصورت تمام وقت در فارسیدو استخدام می شوید! • معرفی سایت یا وبلاگ شما به هزاران نفر بدون پرداخت هیچگونه هزینه ای!