نگاهی به نمایشنامه ی " کولا ژ" نوشته ی " ناتاشا محرم زاده "

 

 

گیرم که آب رفته به جوی باز گردد با آبروی رفته چه باید کرد!

      سلمان اسماعیل زاده


گلچین امروز: نمایش "­ کولاژ" کاری از گروه تئاتر مارلیک از تاریخ یازدهم لغایت پانزدهم شهریور ماه سال جاری در سالن وارش مجتمع فرهنگی هنری خاتم الانبیاء(ص) اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رشت به روی صحنه رفت و با استقبال خوبی که از سوی حامیان هنر و علاقه مندان تئاتر از آن شد، بار دیگر نشان داد که هر بار مقوله ی تئاتر به صورت جدی مورد توجه قرار گیرد و از حمایت تیمی حرفه ای نیز برخوردار گردد کمترین نتیجه آن رضایت مندی مخاطب و آشتی دوباره تماشاگران با این معشوقِ بی عاشق است. این استقبال و حضور مبارک مردم را به فال نیک گرفته و حالا که گروه تئاتر مارلیک خودشان را برای اجرای این نمایش در جشنواره تئاتر استانی (25 الی 28 شهریور در شهرستان صومعه سرا ) مهیا می کنند با هم به بازخوانی و بررسی " کولا ژ" در فضایی آرام و به دور از هر گونه هیاهو خواهیم پرداخت.

از لحاظ ریشه شناسی کولاژ ((collage از کلمه فرانسوی (coller) به معنای چسباندن گرفته شده و در اواسط قرن نوزدهم با ظهور مکتب امپرسیونیسم در هنر نقاشی آغاز گشت. این روش که مدتها در هنر تزئینی به کار می رفته هنگامی به قلمروی هنرهای زیبا وارد شد که پابلو پیکاسو در نقاشی خود تحت عنوان " طبیعت بیجان با حصیر صندلی " در سال 1912 تکه ای از یک پارچه برزنتی را چسباند.

در تکنیک کولا ژ تکه های کاغذ، روزنامه، مجله، پارچه،  نخ های ضخیم و رنگی، چوب و سایر مواد غیر همجنس برای بیان منظوری تازه و خاص به صورت تکه هایی به هم چسبیده و در کنار یکدیگر بکار می روند.

کولا ژ از لحاظ شکل و جوهر به فتومونتاژ (ترکیبی ساخته شده از قطعه های چیزی که از منابع مختلف بدست آمده و غالبأ برای خلق تأثیر یکپارچگی کلی، از نو چاپ می شوند) بسیار نزدیک است.

اما از زاویه دید نویسنده ی نمایش - ناتاشا محرم زاده - کولا ژ فقط بریدن کاغذ و مقوا و چسباندن آنها در کنار یکدیگر نیست بلکه مفهوم درونی کولا ژ از شکل بیرونی و ظاهری آن با اهمیت تر بوده و می تواند در فکر یک هنرمند نیز این واژه حتی شکل بگیرد.

" محرم زاده " با انتخاب عنوان کولاژ در حقیقت در ذهنش در پی بیان دو منظور خاص بوده است. یکی اینکه خواسته چگونگی ماجرای پیش آمده برای بی آبروگی دکتر روئین (استاد دانشگاه ) و صبا ابراهیمی (دانشجوی فعلی او) را که منجر به اخراج هر دویشان از دانشگاه گردید و با چاره اندیشی ساده رئیس دانشگاه که به نحوی با ماله کشی روی اصل قضیه رفع و رجوع می شود را بازگو کند. (یعنی با پیش کشیدن مسأله ازدواج دکتر و صبا از سوی رئیس دانشگاه که کاری به رد تهمت و افترای وضع موجود نداشته، بلکه گزینه ی سومی به اصل ماجرا اضافه می کند، و معنی جدیدی از آن می سازد و یا پیراهن شرعی برای آن می دوزد، تا غائله را به شیوه ای کد خدا منشانه ختم به خیر کند و ترکیب این بخیه زدنها و چسب کاری از لحاظ مفهومی به معنای لغوی کولا ژ کاملا نزدیک بوده و عین دو رنگ متفاوتی را می ماند که از ادغام  و ترکیب آنها رنگ سومی حاصل می شود) و از سوی دیگر، نویسنده با پیش کشیدنِ دیوارنوشته ها یا سنگ نوشته هایی که خواه به صورت فحش و بد و بیراه و خواه به صورت خاطره و امضای یادگاری توسط بعضی از افراد ناقص العقل که در واقع قلب میراث فرهنگی هر قوم و کشوری را نشانه گرفته اند و چقدر از منظر گردشگران بیگانه یا خارجی می تواند زشت و ناهنجار باشد و نشان از بی فرهنگی و عدم حفظ پیشینه تاریخی یک ملت است، گریزی بزند.

اما به گمان راقم این سطور، کولاژ در ضمیر ناخودآگاه " ناتاشا محرم زاده " منظور و هدف سومی را نیز در بر داشته که خود نویسنده نیز از بیانش هیچ ترس و واهمه ای نداشته و ماحصل        حرف هایش در گفتگوهای خودمانی و رو در رو نیز دال بر این ادعاست.

" کولا ژ" در حقیقت شکل آداپته شده ایرانی از دو نمایش خارجی است. یکی " مرگ فروشنده " یا بهتر بگویم " مرگ یک بازار یاب دوره گرد " اثر تحسین برانگیز آرتور میلر و دیگری نمایشنامه   " اولئانا " نوشته ی دیوید مامت آمریکایی. از ترکیب این دو نمایش است که نمایش کولاژ             با شناسنامه ای ایرانی نوشته و متولد می گردد!

" مرگ یک بازاریاب دوره گرد " داستان مرد ویزیتوری است به نام " ویلی لومان " که سال ها در شرکت مرد سرمایه داری به نام " واگنر" شرافتمندانه کار کرده و حالا که به سن بازنشستگی رسیده و تاریخ انقضایش به سر آمده بدون هیچ ترحمی از سوی فرزند واگنر پیر کنار گذاشته می شود و عین اناری که آب آن تا ته گرفته شود و تفاله آن به داخل سطل آشغالی پرت گردد از صحنه زندگی حذف می گردد. ویلی لومان با وجود از دست دادن تکیه گاه مادی اش همچنان تلاش می کند که ثابت کند هنوز نفس می کشد و به همین خاطر به رویاها و خاطرات گذشته اش متوسل می شود تا با مرور آنها به اشتباهات زندگی اش پی ببرد. شخصیت ابراهیم و مونس نمایش " کولاژ" بی شباهت به شخصیت ویلی و لیندای نمایش " مرگ یک بازاریاب دوره گرد " نیست! کنش ها و دغدغه هایشان نیز همینطور! ایضا برخورد ابراهیم با رئیس دانشگاه ( مهدی یوسفی زاده ) چیزی شبیه به برخورد ویلی با پسر واگنر است.

نمایش " اولئانا " که در سال 1992 توسط " مامت " نوشته شده روایت دیدار یک دانشجوی دختر و پاپوشی است که برای استاد او دوخته می شود. پیرنگ نمایش مامت که بسیار نزدیک به ساختار نمایش " کولاژ " بوده  بدین گونه است :

جان و کارول قهرمانان این نمایش سه پرده ای هستند. کارول از استاد محبوبش می خواهد که برای فهم بهتر کتاب های نوشته شده اش وقت بیشتری برای او قائل شود و به این ترتیب باب دوستی    تازه ای بین این دو باز می شود.

در پرده دوم دانشجوی دختر علیه استادش اقامه دعوا می کند و استاد متهم می شود، قرار است کمیته انضباطی دانشگاه درباره این شکایت تصمیم گیری کند. جان یا همان استاد دانشگاه در پی این است که کارول را از این شکایت منصرف کند. در حقیقت زندگی علمی و مالی استاد در پی پس گرفتن این شکایت است، چرا که قرار بوده دانشگاه آپارتمانی به جان بدهد که با وجود این شکایت همه چیز درهم می ریزد. در پرده سوم دختر که حالا همه ی بازی در مشت اوست تنها به شرطی حاضر    می شود که شکایت خود را پس بگیرد که استاد رضایت دهد کتابش از فهرست کتابهای آموزشی دانشگاه حذف شود. کارول در این بازی ناجوانمردانه کمر به نابودی استاد بسته است، زندگی خانوادگی، مالی و کاری او قرار است که به نابودی کشیده شود و در این میان در پرده آخر استیصال این مرد که تنها یک واکنش فیزیکی است نمایش را به اوج خود می رساند. " مامت" ما را به میان کشاکشی می اندازد که هیچ معلوم نیست چرا پیش آمده، او در هیچ کجای اثرش مشخص نمی کند که ریشه این انتقام جویی از کجا نشأت می گیرد؟ بسیاری از منتقدان این پاپوش بی اساس را نمادی از نقد و نکوهش فمینیسم افراطی جامعه مدرنی می دانند که تعاریف غلطی از زن و مرد در آن وجود دارد و چنین بحران هایی هدفی جزء ترور شخصیت آدم های نخبه جامعه ندارد!

وجه شباهت دکتر روئین به "جان" و همینطور صبا ابراهیمی به "کارول" و موقعیت پیش آمده برای این دو، پایه و اساس درونمایه نمایش " کولا ژ" را شکل داده است.

اما با همه ی این شباهت ها و تأثیراتی که محرم زاده از این دو نویسنده آمریکایی پذیرفته، چیزی از ارزش خود اثر او کم نمی شود چرا که کتاب از روی کتاب، فیلم از روی فیلم و تمامی آثار هنری با تاثیر از همدیگر شکل می گیرند و مهم چگونه گفتن است نه چه گفتن!

محرم زاده بدون هیچ تعارف و مماشاتی در نمایش کولا ژ نسبت به کار قبلی اش یعنی " بگو نقطه سر خط " چند گام اساسی رو به جلو برداشته است. اولا از اطناب پف کرده بی دلیل موضوع، بالعکس کار قبلی اش در این نمایش خبری نیست، ثانیأ احساس ظریفی که در جای جای اثرش موج می زند اگر اسم او را از پای نوشته اش برداریم و بر سر این موضوع بحث کنیم که نویسنده اثر زن بوده یا مرد، بی شک کفه ترازو به سوی یک نویسنده زن سنگینی خواهد نمود.

تشخصی که او برای اشیاء و اسباب بی جان نمایش خود قائل می شود، ریشه و شکل متعالی ترش در نمایشنامه های " هنریک ایبسن " کاملأ مشهود است. میز و صندلی در نمایش " کولاژ" نماد و مظهری از قدرت است که در اغلب صحنه های نمایش حضوری ملموس دارد و با چیدمانی که طراح صحنه ( یاسر میرحمیدی) و کارگردان نمایش ( رضا فتوت خواه) بر آن تأکید داشته اند انگار همچون خاری توی چشم هر بیننده ای فرو می رود و ماهیت واقعی افراد در پشت آن به عینه به ما نشان داده می شود. تأکید دکتر روئین خطاب به رئیس دانشگاه دلیلی بر این ادعاست. (- : مرد ببین بخاطر یه میز چه کارها که نمی کنی!) اما آیا تمام بدبختی های بشر برای تصاحب قدرت و حفظ میز است؟ یا اینکه طبق اصل مکانیسم دفاعی، آدمها عیب پاهایشان را گردن پوتین هایشان می اندازند، آنگونه که شخصیت استراگون در نمایش " در انتظار گودو" اینگونه می کند!

جالب اینکه حتی پشت میزنشینی برای آدم روان رنجوری چون ابراهیم ( وحید محبوب بشری) نیز روحیه بخش و نیرو زاست. او میزی را که نیما ( امیر حامد) به عنوان وسیله ای اسقا طی به بیرون خانه اش منتقل کرده به دروغ اینکه : بابتش پولی پرداخت کرده و برایش شأن و منزلتی به همراه خواهد آورد به خورد همسر یا شریک زندگی اش می دهد! غافل از آنکه میز و قدرت همچون لنگ حمامی است که فقط چند صباحی دور بدن هر کس دوام آورده و آنگاه روی بدن فردی دیگر بسته خواهد شد! و عجیب اینکه با همه ی این حرفها این بازی مسخره همچنان به حیاتش ادامه می دهد! شروع و پایان نمایش کولا ژ با باران بسته شده که ترنم خوش آن می تواند در پاکی و استحاله ی روح آدم های نمایش محرم زاده نقش زیباشناسانه ای را ایفا نماید.

" رضا فتوت خواه " کارگردان نمایش" کولا ژ" آنقدر که در بازی خود (نقش دکتر روئین )موفق بوده در کارگردانی اثر شاید موفق نیست. در حقیقت فتوت خواه بازیگر با دیسیپلین خاصی که در جنس بازی اش وجود دارد بیشتر به چشم می آید تا فتوت خواه کارگردان! او در کارگردانی اثر    اگر چه در هدایت بازیگران نسبتأ موفق بوده اما در انتقال بارِ تصویری و دراماتیکی اثر صرفأ در حد یک وظیفه عمل نموده و چیزی بیشتر از برگردان متن نمایش به کل کار اضافه ننموده است و امضای خلاقانه خاصی از او در پایان کار دیده نمی شود. نیمی از این مشکل به متن خود نمایش برمی گردد که به شدت دیالوگ محور است و با شیوه ای که نگارش یافته بیشتر شبیه تله تئاترهای تلویزیونی است تا نمایش محض صحنه ای.

از سویی نوع طراحی صحنه که فتوت خواه به آن گردن نهاده و زیر دینش رفته به راحتی با ایجاد یک فضای دوبلکس گونه و استفاده از نورهای موضعی که افراد دون پایه در طبقه پایین آن و اشخاص بلند پایه در طبقه بالای آن قرار می گرفتند بهتر به چشم می آمد. اتخاذ این تکنیک هم مشکل ارتفاع در کار کارگردان را حل می کرد و هم از جابجایی پلاتوهایی که چیزی حدود ده بار در طول نمایش به عقب و جلو رانده می شوند را برطرف می کرد.

موسیقی نمایش کولاژ که کاری از " مرتضی یکرنگ " است کاملأ روی اثر با چفت و بست محکمی سوار شده است. هر چند این موسیقی در شروع نمایش بیش از حد طولا نی است و یک تنه ترکتازی می کند تا خودخواهانه زیبایی های ملودی های نواخته شده اش را به گوش عالم و آدم برساند و به اصطلاح از همان اول می خواهد گربه را دم حجله بکشد و زهر چشم همه را بگیرد!

" راحله رحیمی " در نقش صبا که جلوتر از این ها نیز در نمایش های مختلف خوب ظاهر شده، همچون نارنجکی عمل می کند که ضامن انفجارش کشیده شده است. اوج بازی رحیمی در صحنه ای است که در مقابل دکتر روئین عاجزانه زانو می زند و برای حفظ آبرویش از دکتر تقاضا می کند که چطور باید از او بخواهد به تقاضای ازدواجش جواب مثبت دهد! علیرغم همه ی محاسن خوب بازی  رحیمی سن و شعور او برای نقش صبا کمی پخته تر به نظر می رسد و این با شور واقعی نقش اش کمتر هماهنگ است. " امیر حامد " در نقش نیما که سالیان زیادی پای عشقِ صبا نشسته، زمانی که می فهمد صبا در بروز عشق اش نسبت به او دچار تردید شده و بیراه نیست اگر پای کس دیگری در میان باشد چهره و نقاب اصلی خود را در صحنه ی ملاقات با رئیس دانشگاه از روی بر می دارد و با افشای ماهیت اصلی اش اولین سیلی را به گوش دختر بی دفاعی می زند که زمانی برای منافع اش عاشقانه تحسین اش می کرده! حامد در نیمه ی دوم بازی خود بهتر از نیمه اول ظاهر می شود.

" مهدی یوسفی زاده " در نقش رئیس دانشگاه هر چند در نقش خود راحت عمل می کند و همچون امیر حامد تنفر خاصی از خود در اذهان باقی می گذارد اما به عقیده من در کل متن از شخصیت پردازی خوب برخوردار نبوده و نویسنده از ابتدا تکلیف خودش را با او معلوم نکرده است.

اینکه یک تنه قیچی و پارچه دست اوست و هم در نقش یک قاضی، هم در نقش مسئول حراست و هم در نقش یک مفتش و پوآروی ایرانی ظاهر شده و حکم صادر می کند و نان افراد را براحتی آجر   می کند چندان باورپذیر به نظر نمی رسد.  و جالب تر اینکه به عنوان رئیس یک دانشگاه به جای تلفن با موبایل خود از مسئول دفترش می خواهد که متهمان را به میز محاکمه اش هدایت کنند و از گفتن دم دست ترین دیالوگ ها نیز( تا درخت کرم نداشته باشه، دارکوب بهش نمی زنه) ابایی هم ندارد!

و خلاصه " وحید محبوب بشری " در نقش ابراهیم با آن کلاه زیتونی که تا انتهای گوش هایش پایین کشیده و " زینب شعبانی " در نقش مونس با آن نقش مادرانه ای که برای دختر و همسرش بازی   می کند، اوج هنرنمایی نمایش کولا ژ را در خود جمع نموده اند. انصافا بده بستان های این دو بازیگر دیدنی از کار در آمده و شدیدا تاثیر گذار است. محبوب بشری به خوبی از پس بازی درونی و سخت یک روان پریش جنگ بر آمده و غم ها و دلهره های این آدم فراموش شده را با احساس لطیفش به مخاطب خود منتقل می کند و در کنار او، زینب شعبانی با تکیه بر دیالوگ هایی چون :      حیف تو بودی ابراهیم که جانت را توی دست هایت گرفتی و در میان تلی از آتش و خون برای     آدم هایی چون  نیما و بهمن و ایکس و غیره جوانی ات را به خطر انداختی و حالا باید بمانی و تماشا کنی که چطور اینطور آدم ها از نام افرادی چون تو، چه کیسه های گَل و گشادی که برای خود و خانواده هایشان نمی دوزند! رویهمرفته همه ی بازیگران نمایش کولا ژ قابل تحسین اند چرا که فشار و بارِ احساسی زیادی را روی صحنه تحمل نمودند تا از ماحصل آن ، لذتی پایدارنصیب حال ما گردد و این خود به تنهایی می تواند حرکت بزرگی باشد. نمایش " کولا ژ " محاسن زیادی دارد اما در کنارش از یک سری معایب  نیز رنج  می برد. مثلا گره گشایی سریع و بی مقدمه ای که پس از برخورد رئیس دانشگاه با ابراهیم در مقام یک رزمنده آغاز می گردد آنچنان باسمه ای و توی ذوق می زند که چیزی جز اینکه نویسنده خواسته باشد از دام ممیزی کارش فرار کند به ذهن خطور نخواهد کرد. و یا در صحنه ای که دکتر روئین و رئیس دانشگاه علیه یکدیگر گارد می گیرند و پته یکدیگر را روی آب می ریزند، آنقدر شعارها کلیشه ای و نخ نما است که هر چه جلوتر از آن نویسنده رشته کرده به ناگاه دوباره پنبه می کند. محرم زاده خود بهتر می داند که نوشتن قوانین بیشماری دارد و یکی از مهمترین این قانون ها این است که : حرف نزنید، نشان دهید.

با همه ی اینها پایان باز نمایش " کولا ژ" حرف های بسیاری برای گفتن دارد. ناتاشا محرم زاده به کمک رضا فتوت خواه انگشت بر روی زخم هایی می گذارند که به آسانی دیده نمی شوند. کولا ژ در عین سادگی همچون کوه یخی شناور در دل اقیانوسی بیکران به پیش می رود و از ژرف ساخت خوبی برخوردار است که نیازمند خوانش های متعدد است. نیمی از ماهیت درون این اثر در دل اقیانوس عظیمی پنهان شده و تنها سطح کوچکی از آن بیرون زده و آشکار گردیده است. برای واکاوی و کنکاش نقادانه آن باید به آب زد و از منظرهای متفاوتی نیز به آن نگریست تا حق          " ناتاشا محرم زاده " این نویسنده خوش آتیه گیلانی که از جاده داستان نویسی به عرصه نمایشنامه نویسی  روی آورده بیشتر از اینها ادا گردد.

 

          

/ 6 نظر / 23 بازدید
fanoos

سومین دوره جایزه ادبی فانوس

جانمان

خانم حالا فهمیدی که نمایش شما ضعیف بود.حالا فهمیدی که بهزاد فراهانی توهم زده بود؟تو و گروهت توی جشنواره استانی خیانت اول شدی که بزرگان تئاتر گیلان حضور نداشتند و یا اینکه فخرموسوی کثیف نمی خواست که باشند.امیدوارم فهمیده باشی.

عابدینی

هنرمند گیلانی "ناتاشا محرم زاده"، مقام برتر بخش نمایشنامه نویسی شانزدهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی ایران را به شما تبریک عرض می نمائیم. گروه تئاتر شروم لنگرود

عابدینی

هنرمند گیلانی "ناتاشا محرم زاده"، مقام برتر بخش نمایشنامه نویسی شانزدهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی ایران را به شما تبریک عرض می نمائیم. گروه تئاتر شروم لنگرود