تکه ای از نمایشنامه ی آدم خوب سوچوان/برتولت برشت

چرا خدایان در آسمانها اعتراف نمی کنند که دنیای نیکی را به نیکان مدیونند؟....

می خواهم با کسی همگام شوم که دوستش  دارم

نمی خواهم حساب سود و زیانش را کنم.نمی خواهم به خوب و بدش بیندیشم.

نمی خواهم بدانم او هم مرا دوست دارد یا نه

تنها می خواهم با کسی همراه شوم که دوستش دارم.

 

این تکه از زبان  شن ته  زن خوب سوچوآن در زمانی گفته میشود که می داند

معشوقش سون چشم به پول او و قصد فریب او دارد. با اینهمه با دیدن او دل از دست

 می دهد و همراهش می رود.

/ 5 نظر / 11 بازدید
رضا فتوت خواه

آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد . فردوسی

میم

با سلام تصادفا گذارم به سایت شما افتاده. این کتاب برشت را به زبان آلمانی خوانده ام، چند سال پیش. ترجمه اش باید انسان خوب سچوان باشد. مترجم به عمق منظور برشت واقف نبوده. کتاب پرمحتوا و بسیار ارزشمندی است. تصمیم دارم بقیه نوشته های تان را هم بخوانم. برای تان بهترین آرزوها را دارم.

میم

پس از خواندن این کتاب مدت های مدیدی سؤالی بسان جنی در کله ام رژه می رفت، خود را به در و دیوار کله می کوبید و پاسخ می طلبید: چرا تنها انسان نیک زمین که بی چشمداشتی میزبان خدایان می شود، زنی است، آنهم زنی روسبی است؟ اگر پاسخی داشتید، همین جا بنویسید. تا من هم بگویم که چه فکر می کنم. اما در باره منطق این پاساژ قصه که شما نقل کرده اید: دوست داشتن یکطرفه. و نه فقط همین. بلکه ریختن این اندیشه در قالب عمل: رفتن با کسی که دوستت نمی دارد و تو را آلت دستی برای چپاول ثروت تو قرار می دهد. تو را تا حد اوبژکتی تنزل می دهد، تا حد وسیله ای، نردبامی. برای آدم های رمانتیک شاید چنین چیزهایئ زیبا باشند. زندگی اما قوانین خارائین خاص خود را دارد و هرگز نباید از آن قوانین تخطی کرد. قانون داد و ستد یکی از بنیادی ترین قوانین هستی بطور کلی است: حتی ذره ای، اتمی حاضر نمی شود، به ازای دادش، ستدی نستاند. بدون دیالکتیک داد و ستد، که دیالک تیک جذب و دفع یکی از جلوه های آن است، هستی فرو می پاشد. زیر پا نهادن قوانین آهنین عینی هستی نه هنر بلکه بلاهت است. شما چه فکر می کنید؟

میم

ببخشید من تیتر مطلب را ندیدم: آدم خوب سچوان درست ترجمه شده است.