مرگ فروشنده...آرتور میلر..ومترجم : عطالله نوریان

ویلی مردی است که در دهه شصت زندگی خود به سر می برد .او تمام عمر یک فروشنده ی دوره گرد بوده است درست بر خلاف برادرش بن که روزی به جنگل زده است و سه چهار سال بعد ثروتمند از جنگل بیرون آمده. ویلی دو پسر دارد ..دو پسری که همه ی زندگی او هستند دو پسری که تمام عمر در تلاش بوده تا از آنها انسانهایی موفق بسازد ..هپی به نان ونوای کمی رسیده و بیف که از او بزرگتر است و روزی تمام امید خانواده بوده در سی و چهار سالگی آس و پاس و بیکار است ...آمدن او به خانه ی پدری درست در وضعیتی که پدر از کار اخراج شده و دچار بیماری روحی گشته و مدام در گذشته و خاطراتش زندگی می کند باعث بروز اختلاف بین  او و پدر می شود ...مادر سعی دارد همچنان نقش حامی و مادر را حتی برای همسرش بازی کند...در نهایت همه ی کورسوهای امید به خاموشی می گراید و پدر که بارها سعی در خودکشی داشته این بار موفق عمل می کند و با مرگش ارثیه ای بیست هزار دلاری برای فرزندان می گذرد ارثیه ای که بیمه آن را متقبل خواهد شد. می توان گفت درونمایه اصلی تراژدی مدرن، «بحران هویت در جامعه صنعتی» است. نویسنده مدرن با بهره گیری از نظریات روانکاوی-اجتماعی می کوشد تا تأثیرات مخرب جامعه صنعتی را بر روان آدمی به تصویر بکشد و با برداشتن حجاب توهمات و ایدئولوژی ها تصویر واقعی جامعه صنعتی را به انسان نشان دهد و او را با ارزش های راستین انسانی پیوند دهد. فروم عقیده دارد در جامعه سرمایه داری که مبنای «هویت» انسان بر «داشتن» است کسانی که فاقد دارایی به معنی حقیقی سرمایه اند از بحران هویت رنج می برند. از آنجا که انسان بدون داشتن هویت نمی تواند از سلامت روحی برخوردار باشد، خود را تسلیم قدرتی برتر می کند تا با پیوند به آن احساس هویت کند. احساس «ازخودبیگانگی»، بطور ناخودآگاه، به بیماری های روحی منجر می شود اما از آنجا که فرد، الگوهای جامعه اش را به عنوان حقیقت و اصل خدشه ناپذیر پذیرفته است هرگز به اعتبار آنها شک نمی کند. در این میان کسانی هستند که به ارزش های غلط جامعه آگاهند، اما آگاهی شان را سرکوب می کنند. فروم انگیزه سرکوب را «ترس از انزوا و طرد شدن» می داند. در میان آثار نمایشی بزرگ قرن بیستم، مرگ فروشنده اثر آرتور میلر را می توان نمونه برجسته اجتماعی-روانکاوی برشمرد....نمایشنامه ای سرشار از نبوغ و قدرت خلاقه...تراژیک ترین متنی که تا به امروز با آن روبه رو شده ام...خودکشی ویلی وسیله ی تحقق یک آرزوست . آرزویی واهی که آمیزه ای ست از شکست واقعی و پیروزی احتمالی. تن و جان ویلی لومان منشا درآمدی نیست اما خودکشی اش می تواند بیست هزار دلار در اختیار ورثه اش بگذارد.آرتور میلر نویسنده ای نابغه است . متنهای نمایشی او تا سر حد رشک و حسرت بی نقص و کامل و خود بسنده هستند... روانکاوی شخصیت ها ..پرورش آنها در جهان نوشتار با چنان هنرمندی ای صورت گرفته که بعد از خوانش نمایشنامه حس می کنی با آین آدمها زندگی کرده ای و سالها انگار که می شناختیشان . از نظر من نمایشنامه های چشم اندازی از پل .همه ی پسران من و مرگ فروشنده چنان بی نقص و کامل و خود بسنده اند که جای چندانی برای خودنمایی کارگردان باقی نمی گذارند..هرچند که مرگ فروشنده یکی از پر اجراترین نمایشنامه های آمریکاست با اینهمه بدون اجرا و صرفا در قالب اثری ادبی هم به شدت کامل و یگانه و حیرت انگیز است. متنی که برای یک خواننده به چندین و چند بار خواندن می ارزد و برای یک نویسنده کارگاه شعبده است.

 تکه ای از نمایشنامه:

هپی: تو حتما به یه جایی می رسی .عیب تو تو کار و کاسبی اینه که سعی نمی کنی مردمو راضی کنی.

بیف: می دونم من...

هپی: مثلا وقتی که پیش هاریسون کار می کردی .بوب هاریسون می گفت تو از همه ی کارمندها بهتری. اما بعضی وقتها کارای احمقانه می کنی. مثلا توی آسانسور سوت می زنی.

بیف: یعنی چی؟بعضی وقتها دلم می خواد سوت بزنم.

هپی: آدمی که تو آسانسور سوت می زنه نمی تونه احساس مسوولیت کنه.

لیندا: خب دیگه با هم یکی به دو نکنین.

هپی: مثلا وسط روز کارتو ول می کنی و می ری شنا.

بیف : مگه تو خودت هم کارتو ول نمی کنی؟مگه تو هم روزای تابستون که هوا گرم باشه نمی ری شنا؟

هپی: آره اما نمیذارم کسی بفهمهو

لیندا: بچه ها بسه.

هپی: من هر وقت جیم میشم رییسمون هرجا تلفن کنه براش قسم می خورن که من همین الان پیششون بودم و رفتم .من خوشم نمیاد این حرفو بهت بگم .اما خیلی ها که تو تجارت دست دارن می گن تو دیوونه ای.

بیف: گور پدر تاجرا..

هپی : خیلی خوب گور پدرشون اما نذار کسی اینو بفهمه.

بیف: من اهمیت نمی دم اونا چی فکر می کنن. سالهاست که دارن به پدر می خندن می دونی واسه چی؟واسه اینکه ما مال این شهر نیستیم.باس بریم توی هوای آزادعملگی کنیم.باید بریم نجار بشیم.نجار می تونه سوت بزنه .

ویلی:حتی پدربزرگتون هم وضعش از یه نجار بهتر بود.شماها هیچوقت آدم نمیشین .مطمین باشین برنارد هیچوقت تو آسانسور سوت نمی زنه!

بیف : درسته پدر اما تو خودت هم سوت می زنی.

/ 3 نظر / 96 بازدید
طیفور

با سلام![گل] خواهشمندم به وبلاگ من هم سري بزنید و در نظرسنجی درباره نوع حکومت ایران شرکت کنید.[لبخند] بدرود!

محسن

درود خیلی خوب بود مرسی آرزوی موفقیت

حامد حاجی زاده

سلام خام محرم زاده کاش اینقدر تیتر وار نمی نوشتید این پست رو این مفاهیمی که شما به اونها اشاره کردید نیاز به بازشدن بیشتری دارند با اینحال به قول معروف کاچی به از هیچی . با احترام دعوتید به خوانش پست آخرم در وبگاه خرس منتظر نقد و نظر ارزشمندتون هستم