رنج می کشم عشقی را که نمی فهمی....شاعر: رضا کاظمی

دیگر خبری نیست در شهر

الّا این‌که: تو رفته‌ای وُ

روزنامه‌ها همه، سفید چاپ می‌شوند!

2

چند وقتی‌ستْ برگشت می‌خورند نامه‌هام.

 حالا منْ به‌دَرَک!

این پستچیِ بدبخت که گناهی نکرده است!

3

دورم بپیچ

بالا بیا

مثل یک پیچک

به بوسیدن آفتاب.

4

کمان شده‌اَم رووی خط افق

تا رهات کنم

                 به قصدِ سیاره‌ای متروک!

/ 3 نظر / 10 بازدید
رضاکاظمی

خواهش می کنم... سپاس گزارم

ثمره

ناتاشای عزيز موفق باشی

زرتشت

سلام [لبخند] از پاییز آموختم در ریزش هم میتوان زیبا شد و لزوما هر ریزشی در زندگیم نباید به قیمت تلخ بودن و عصبی بودن تمام شود [گل]