حرف..حرف...حرف

دیروز نمایش ابی نتو اجرایی خوب داشت...و جلسه ی نقد وبررسی راضی کننده تری...دیروز پر از حرفهایی بودم که فرصت نشد بگم...

اول از همه سپاسگزار خانواده ها ی بازیگران عوامل و همه ی اعضای گروه هستم که  آرامش و بردباری ای که در تمام طول تمرین به بچه ها تزریق کردند باعث شد همه بتوانند  بی حاشیه ؛حرفه ای و با انگیزه به تمرین و اجرا برسند.

سپاس نمی گویم..تشکر نمی کنم از هیچ کدام از همشهریهای تیاتری ام که ١٢ سال تمام آرزو ..اشتیاق و تب مرا برای به صجنه بردن یک کار ده دقیقه ای بر روی صحنه  دیدند و نخواستند که آبی مهربان باشند بر این عطش .به غیر از دو شخص : یوسف فخرایی عزیز که بعد از نقطه گذاشتن پای هر متن در هر ساعتی از شبانه روز در خانه ی او به رویم باز بود و محبت همسرش به من بی دریغ..بی شک اگر راهنماییی های او نبود متن به اینجا نمی رسید که رسید. و نیمای گلم که با کوچکترین تماسی که با او می گرفتم برای کمک به نمایشنامه خوانی اولیه به خانه ام می آمد و دوست و یاورم بود.

صمیمانه دست کارگردان گروه را می بوسم که به خاطر داستانهایم در درام هم به من اعتماد کرد تشنگی و خواهش  به صحنه بردن کار را در من دید و شناخت و گفت: تو فقط بنویس و شک نکن که اجرایش می کنم و من تمام سعیم را کردم که دست کم متنی آبرومندانه برایش بنویسم و باید بگویم که او  تنها متن را به صحنه نبرد بلکه آرزویی چندین و چند ساله را برآورده کرد.دیروز روز غریبی بود برای من !

سپاس از  همایون علی آبادی منتقد جشنواره که واقعا مرا  شرمنده ی حسن تعبیر و دقت نظرش کرد.

و جای کسانی را در اجرا خالی دیدم و ای کاشی را که مدام در دلم بود...امیرحسین صالحی که آرزو می کردم در کنارم نشسته بود و نتیجه ی بذری را که در نوجوانی در ذهنم کاشت به چشم میدید .کاش می توانستم لبخند غرورت را ببینم ..کاش ! و مهدی دانش رفتار عزیز که امسال عید دانست که زندگی به زحمتش نمی ارزد و تن به عمل جراحی مغز داد و دفترش تمام شد. متن نمایش با الهام از مویرگ لعنتی ای  نوشته شد که مهدی را از ما گرفت .

اما ...هنوز حس می کنم که کمی ای کاش در جایی از دلم رخنه کرده و نشسته و قصد رفتن ندارد ...می دانم و امیدوارم که به زودی از شر او هم خلاص خواهم شد ...

/ 9 نظر / 15 بازدید
نیما حسندخت

ناتاشای خوب صمیمانه از اظهار لطفت سپاسگذارم.امیدوارم اجرای عمومی کارتان را به زودی شاهد باشم.

ساناز

ناتاشا ی عزیز صمیمانه و با غرور زیاد اجرای نمایشت رو تبریک میگم. خیلی‌ دوست دارم متن نمایش رو بخونم،دیدنش که مطمئنم امکان پذیر نیست،اما کلی‌ ممنون میشم اگه بتونی‌ متنش رو واسم بفرستی‌ داستان کوتاهی‌ که تو چند پست قبل لینک داده بودی خوندم،ولی‌ فرصت نشد بگم که چقدر برام جالب بود و مهمتر از اون،اینکه نمیخوندمش...صحنه‌ها رو جلو چشمم میدیدم... همیشه موفق باشی‌، و نیازی نیست یادآوری کنم که چقدر هممون بهت افتخار می‌کنیم

حسين حقيقي (شادمهر)

سلام خانوم محرم زاده. تبريك ميگم به خاطر پذيرفته شدن نمايشتون توي جشنواره استاني. براي شما آرزوي موفقيت روز افزون رو دارم. من عضو بسيار كوچك سرزمين بزرگ تئاتر هستم كه برام افتخاره تا پيشرفت بكنم و بتونم يكي از نقش هاي يه نمايشنامه از شما رو بازي كنم.

محمد

واژه ی سپاسگزار را به اشتباه سپاسگذار نگاشته اید . اگر اصلاح فرمائید ممنون می شوم . زیرا این واژه زمانی معنای صحیح خواهد داشت که درست نوشته شود . متشکرم . در پایان بابت نگارش نمایشنامه ی به امید دیدار به شما خسته نباشید می گویم . اجرای خوبی بود . انشاالله همیشه سربلند و سلامت و شادمان باشید .

hamid

سلام ناتاشا خانوم...غریبه نیستم...کارتون عالی بود.متاسفانه نتونستم مراسم اختتامیه رو بیام.از دوستان شنیدم که جایزه اول به شما رسیده...همینطور خوشحالم از اینکه جایزه اول بازیگری به آقا مهدی رسید.ولی چیزی که برام عجیبه اینه که بازیگر زن این نمایش اصلا در حد این کار نبود و اصلا چیزی به نام بازیگری در این خانوم ندیدم.با این حال ایشون از اینکه جایزه اول رو به دست نیاورده ناراحته...خیلی واسم جالبه کسی نتونسته نفر دوم یا حتی سوم بشه میگه حق خوری شده...به هر حال امیدوارم همیشه تو کارتون موفق باشید...و همیشه واسه همسرتون غذاهای خوشمزه درست کنید...یا حق[لبخند]

بازم سلام.ببخشید دیر جواب میدم.حق با شماست این خانم از راه دوری اومده و تلاش زیادی هم کرده... حالا من یه سوالی از شما دارم: آیا این درسته که کسی که هنوز تو مرحله آماتوری قرار داره توی همچین رئال سختی بخواد کار کنه؟ ببینید من نمیگم بازی تو جشنواره کار راحتیه...به هیچ وجه... تموم حرف من اینه که چرا کسی که خودش از لحاظ بازیگری چه از لحاظ بدن و چه بیان به شدت مشکل داره بیاد و ( ادعا کنه که من یه حرفه ایم)...این اصلا درست نیست...من نمیخام حکم صادر کنم چون در این جایگاه قرار ندارم...ولی همینقدر مطمئن هستم که ایشون هم در این جایگاه نیستن...به هر حال امیدوارم هم شما هم ایشون و هم کل گروه تو جشنواره منطقه ای موفق باشن... شاد باشید یاحق [چشمک]

parsa

سلام خانوم محرم زاده خسته نباشید.از بابت اینکه به منطقه ای راه پیدا کردید بسیار خرسندیم و بهتون تبریک عرض میکنیم همان طور که بعد از اجرا و بعد از داوری بهتون تبریک گفتیم وباز هم میگوییم چون از کارتان بسیار خوشمان آمد واز سبک وسیاق نویسندگیتان. من هم مثل حمید غریبه نیستم و به بازیگر خانومتان تبریک عرض مینماییم و همینطور به کل گروه... نمیخواهم قضاوت کنم زیرا نه در آن حد هستم و نه در آن جایگاه. اما از آن رو به شما میگویم که به آقای حمید موافقم زیرا راه ارتباطی بعد از جشنواره با آقای پور جعفری نداشتم.

parsa

یک سوال از حضور شما ناتاشا خانوم از سبک و سیاق نویسندگیتان من خیلی خوشم آمده است. من خودم نیز نمایشنامه مینویسم. و از آنجایی که دچار کمبود تجربه و اطلاعات هستم نمایشنامه هایم را از بابت همین ترس عمدا به اتمام نرساندم واز شما سوالی دارم: آیا شما در جایی کلاس نویسندگی دارید یا خیر ؟ در غیر این صورت چگونه امکانش هست که از کمک شما استفاده کنم؟ بسیار متشکرم وامیدوارم و دوست میدارم که در منطقه ای نیز کار شما مقام بیاورد