شعر: دختر خیابانهای ولگرد

بازوان خسته اش به بغل

پیر نیمکت های پارک

دختر خیابانهای ولگرد

قوطی های خالی زیر پایش قل

می خورند

دنیای چوبی اش را موریانه ها

نیمکت

برای تو آبستنی زود بود

دختر خیابانهای ولگرد.

١٣٧٨

/ 4 نظر / 7 بازدید
مسعود

از این که ابر شلوارپوش (ببخشید مانتو پوش) به جمع اهالی نویسندگان وبلاگ پیوست ، باعث خوشحالی ست . تبریک میگم

گمل

سلام خانم محرم زاده ولگردی در خیابانهای جهان آبستن حادثه ست. آه ! فرزندان دختر نیمکت های لبریخته ! دوستتان دارم. مرا که عمری ولگرد خیابانها بودم شماتت نکید چه کسی ست که رفتار های مرا در ذهنش مرور نکرده و مرا آرزو نکرده اما جسارت دیدن شکم بر آماسیده را کمتر کسی دارد وقتی که می بینی کسی در تو نفس می کشد و می خواهد تا بیاید

گمل

سلام خانم محرم زاده از شعرتان لذت بردم موفق باشید.