درآمدی بر نقد زیست محیطی



شهرها همچون ساکنانش هر کدام سرگذشت مخصوص خود را دارند. شهرهایی که از دیرباز، از پاریس و سنت پترزبورگ تا سمرقند و بخارا، بستر و مکان بروز کنش‌های شخصیت‌های کاغذی بیشماری در رمان‌ها و داستان‌ها بوده‌اند. از طرفی، رمان / داستان شهری به عنوان گونه‌ای برآمده از تلاقی ادبیات و رویکردهای نقد محور، زاده‌ی انسانِ مدرنِ شهرنشین و تناقض‌ها و دگرگونی‌های عملکرد او در تعامل با فضای پیرامونش است. پیرامونش است. در واقع بازنمایی فضاها و فضاهای بازنمایی شده‌ی شهری به منزله‌ی فضاهای واسطه، می‌تواند ابزارِ ابرازِ دغدغه‌های زیست محیطی نویسنده و خواننده در مواجهه با عناصر طبیعی نیز باشد. یادداشت حاضر با نگاهی متناسب با فضای انتشار، به تأملی بر نقد محیط زیستی می‌پردازد. نگارنده امیدوار است به زودی ترجمه‌ی کتاب «ادبیات و پیرامون؛ مطالعه‌ای در باب نقد زیست‌محیطیِ تطبیقی» را در اختیار علاقه‌مندان این مباحث قراردهد.
در سال‌های اخیر مطالعات مرتبط با مساله‌ی فضاـ زمان از جنبه‌های مختلفی قابلیت بحث و تحقیق یافته است؛ هر چند در مباحث مربوط به زمان با سرعت و دقت مناسب تری پیش رفته است. در این میان فضاهای شهری به منزله‌ی بستر وقوع رفتارهای مدنی و مدرن شهروندان از جمله ساختارهای مهم جامعه به شمار می‌رود. بررسی چنین فضاهایی نیاز به ابزار و رویکردی چندرشته‌ای دارد. در میان مطالعات بینارشته‌ای، ادبیات تطبیقی به عنوان رشته‌ای با قابلیت برقراری ارتباط میان گفتمان های موجود یک جامعه، امکان و مجال مقایسه در بافتار روابط بینامتنی با رشته های دیگری همچون فلسفه، روان شناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی و... را داده و درصدد یافتن منطق گفت‌وگومندی با حفظ امید به اختلافات و شباهت‌های موجود میان اندیشه‌هاست.
در حوزه‌ی مطالعات محیط زیست نیز ادبیات تطبیقی با قابلیت بازنمایی فضاهای پیرامون، می‌تواند محملی مناسب برای طرح و بررسی عوامل زیست‌محیطی نظیر جاذبه‌های گردشگری، بحران‌هایی نظیر زلزله، آلودگی، تغییرات آب و هوایی و یا چالش‌هایی نظیر حفظ و مرمت آثار باستانی و ... به منظور کمک به بهبود مدیریت شهری به شمار رود.
چرا ادبیات، چرا شهر؟ اگر نگاهی به تعاریف کنیم می‌گویند ادبیات بیان حال جامعه است؛ همان‌گونه که دیدگاه جامعه شناسانه در ادبیات به بازآفرینی واقعیت‌ها و بررسی گفتمان و خرده گفتمان‌های موجود در یک فضا کمک می‌کند و  یا دیدگاه روان‌شناسانه در ادبیات در جستجوی راهکاری توصیفی‌ـ تحلیلی از گفتمان‌های درون یک متن است؛ ادبیات نیز می‌کوشد انواع خوانش را به رسمیت شناخته، کنش نهایی را به خواننده بسپارد تا از این طریق حواشی فهم خود را در متن دخیل‌کند. با این زاویه دید است که به عقیده‌ی پیک بورتون: «از زمانی که ادبیات وجود داشته، همواره شهرهایی در ادبیات نیز وجود داشته است»؛ اما همان‌گونه که تار و پود انسان‌ها در مرور زمان دچار دگردیسی می‌شوند، ساختار شهرها نیز همانی نمی‌ماند که تصورش را داریم. می‌توان گفت کلان شهرهایی همچون پاریس آثار پاتریک مودیانو، استانبول آثار اورهان پاموک، یا تهران مخوف مشفق کاظمی و ... هیچ گاه تصویر ثابتی از خود نداشته‌اند؛ و این توهم انسانی است که تصویر را ثابت می‌نمایاند؛ زیرا شهرها مفاهیمی در حال دگرگونی‌اند که به دنبال این دگرگونی، بازنمایی و نمود و بازنمودهاشان نیز تغییر می‌کند. ادبیات شهری شکل گرفته در بستر این دگرگونی‌ها و با گفتمان ویژه‌ی خود، زاده‌ی دوران مدرن زندگی بشری است. از جمله ابزارهای ادبیات شهری در برخورد و بازتاب مسائل زندگی روزمره جامعه، رمان و داستان است. به عبارتی داستان / رمان شهری گونه‌ای ادبی است که هم‌سطح با زبان شهروندان حرکت می‌کند و در مسیر حرکت خود با تغییر زوایا و سمت نگاه، خواننده را متوجه ظرایفی می‌کند که ممکن است در حجم روزمرگی به فراموشی سپرده‌شود.
چرا رمان یا داستان؟ رمان مدرن خود محصول دوران مدنیت بشر است. دورانی که بشر نیازمند وجود گفت‌وگو و چند صدایی و چند آوایی است. رمان «بیان جامعه‌ای است که تغییر می‌کند؛ دیری نمی‌گذرد که بیان جامعه‌ای می‌شود که آگاهی دارد به اینکه تغییر کند» و در ادامه‌ی این تعریف است که میشل بوتور می‌افزاید: «جامعه‌ای که من جزو آنم مجموعه‌ای است از گفت‌وگو، بدین معنی که هر کس می‌تواند موفق به گفتن چیزی (نه هر چیزی) به هر کس دیگر شود، مجموعه‌ای که به صورت زیرمجموعه هایی تقسیم می‌شود و نظم می‌گیرد. من به یک شیوه با تمامی اعضایش سخن نمی‌گویم، کلماتی وجود دارد که فلان یا بهمان فرد نمی شناسد، درنمی‌یابد، برخی کنایه‌ها، ارجاع‌ها و طنین‌ها که جز برای عده‌ای، به ویژه همان کسانی که همان چیزهایی را خوانده‌اند که من، کاربرد ندارد. بدین ترتیب است که وجود یک رمان، خود به خود، دسته‌ای از گفت‌وگوهای ممکن را تعیین خواهدکرد.»۱  و شهر به مثابه متن، محل گفت‌وگو است؛ جایی است که اگر امکان هم‌فکری و هم‌اندیشی و هم‌یاری میان شهروندان در آن مسدود شود، دچار بحران مدنیت و مدرنیت می‌شود. انسداد گفتمان میان آدم‌های بدون قصه، در گذر زمان «جا»ها را به «ناکجا» تبدیل می‌کند. آدم‌های بدون داستان در جامعه‌ی گرفتار بحران هویت، هویت شهر را هم دچار بحران می‌کنند.
چرا نقد زیست‌محیطی؟ پیشینه‌ی نقدادبی با محوریت جغرافیا، یا به عبارتی بررسی جایگاه جغرافیا در ادبیات و چرایی ضرورت مطالعه‌ی جغرافیا در ادبیات، به اوایل سال های دهه‌ی شصت میلادی بازمی‌گردد. از زمانی که مطالعه‌ی دریافت فضا ـ زمان و مخصوصا رابطه‌ی فضاهای انسانی و تعاملات فرهنگی با انتشار بوطیقای فضا٢ گاستون باشلار در سال 1957 اقبال بیشتری می‌یابد تا سال 1973 مقارن با زمان انتشار مجموعه آرای پیر سانسو در بوطیقای شهر ۳؛ تا به امروز که در میان رویکردهای نوین نقد ادبی، پس از آرای برتران وستفال نظریه‌پرداز فرانسوی در حوزه‌ی ژئوکریتیک یا نقد جغرافیایی، به تازگی نقدهای مرتبط با حوزه‌ی محیط زیست اهمیت یافته‌اند. اثر گاستون باشلار، بوطیقای فضا، به بررسی ارتباط فضاهای درونی و بیرونی می‌پردازد و پیر سانسو در بوطیقای شهر به بررسی فضاهای شهری. نکته‌ی اساسی فراموش شده در این میان، غیاب عناصر مکمل چنین رویکردهای نقادانه است؛ یعنی فقدان «دیگری» و حضور پررنگ «من» به عنوان محور جهان بیرونی، این دیدگاه‌ها را دچار نقصان معنا می‌کند. با بسط و گسترش این دیدگاه‌ها، افرادی همچون ژیل دلوز، دانیل هانری پژو و برتران وستفال سعی در تکمیل و ارائه‌ی دیدگاه‌هایی متفاوت با پیشینان خود داشته‌اند. وستفال ضمن تاکید بر رویکرد تصویرشناختی، از جمله کسانی است که با پیشنهاد نوع ویژه‌ای از نگاه به فضا و جغرافیا، «دیگری» را بخشی از هستی ارتباطی «منِ» نوعی به شمار می آورد و بر تعامل میان این دو تاکید دارد. تعاملی که در آن افراد چونان مجمع‌الجزایری به هم پیوسته بر هم تاثیر گذاشته و از هم متاثر می‌شوند. امری که خود از تاثیر عواملی نظیر پیچیدگی و درهم‌آمیختگی روابط انسانی و جغرافیا و فرهنگ بی‌بهره نیست. بدین‌ترتیب، وستفال نگاه نقادانه‌ی «خودمحور» را در راستای نگاه نقادانه‌ی «دیگری محور» قرار می‌دهد و از برآیند و برهم‌کنش میان این دو نگاه به اهمیت نقد « اجتماع محور» که حاصل تعاملات میان انسان، جامعه و فضاهای پیرامون چون خانه و شهر است، اشاره می‌کند. در دیدگاه وستفال، آیندِ چنین نگاه به «دیگری»، در بستری از مجموع فضا ـ زمان‌های شبکه‌ای، گاه همخوان، متفاوت و یا متناقض با تصویر ثبت شده در خاطر متعارف جمعی اما چونان موزائیکی به‌هم‌پیوسته از رفتارهای درهم‌آمیخته‌ی انسانِ هوشمند ـ دیوانه۴، امکان نوعی افسون‌زدایی و خوانشی جدید از «دیگری» را فراهم‌می‌کند. ۵
اما همزمان با پیدایش نقد جفرافیایی در حوزه‌ی فرانسوی زبان، پیشینه‌ی اکوکریتیک یا نقد زیست‌محیطی در تلاقی میان جریان نقد ادبی و مطالعات فرهنگی در حوزه‌ی کشورهای انگلیسی زبان به دهه‌ی 1990 میلادی بازمی‌گردد؛ ۶ به روزگاری که دامنه‌ی گسترده‌ی مطالعات مرتبط با جغرافیا در دنیای جدید و ارتباطش با حوزه‌هایی همچون جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی، ارتباطات، فلسفه و دیگر علوم، لزوم تعریف و بازبینی در مفاهیم و تعیین مرزهای مشترک با محیط ‌زیست را مطرح کرده است. به زبان ساده، نقد زیست‌محیطی مطالعه‌ی ارتباط میان ادبیات و محیط زیست است؛ همان‌گونه که نقد جامعه‌شناختی از ارتباط میان جامعه و ادبیات سخن می‌گوید، همان‌گونه که نقد فمینیستی ارتباط میان زبان و ادبیات را از منظری جنسیتی بررسی می‌کند، نقد زیست‌محیطی نیز به عنوان فصل و مرز مشترک میان ادبیات و محیط زیست پیرامون افراد، می‌کوشد به تعریفی اخلاقی از درک بهتر محیط زیست به کمک ادبیات دست‌یابد.
فضاهای شهری و روابط انسانی و چگونگی بازنمایی آن‌ها از جمله عناصر مورد بررسی در نقد زیست‌محیطی است. رمان / داستان نویس از شهر چون بستری در آثار خود بهره می‌گیرد تا به بازنمایی زندگی شهری در دو حوزه‌ی عمومی و خصوصی شهروندان بپردازد. همانند نظر رولان بارت در شیوه‌ی مواجهه با شهر و متن ٧، شهر در خوانش نقد جغرافیایی و نقد زیست‌محیطی نیز همچون یک متن است. متنی که از تعامل میان نویسنده، مخاطب و اطراف شکل می گیرد. ابزار نقد زیست‌محیطی در برخورد با متن توصیف و تحلیل عناصری همچون نماد، نشانه، معنا، ریتم، صدا، بو، شخصیت، خاطره، مکان، روابط انسانی در حوزه‌ی عمومی و حوزه‌ی خصوصی، خرده فرهنگ های شهری و وجوهی از شهر است که در ارتباط با زیست شهری و فضاهای شهری است. از دیگر سو می‌توان ادعاکرد اظهارنظرهای متفاوت درباره‌ی فضاهای شهری برگرفته از تصویر ذهنی افراد از آن فضاست. این گوناگونی و تنوع خوانش، امکان تاویل و تفسیر متفاوت را ایجاد می‌کند؛ تا جایی که ممکن است  قابلیت دریافت تصویر واحدی از یک شهر در متون نویسندگانی در دوره‌های زمانی نزدیک نیز مقدور نباشد.
مختصر اینکه نقد زیست‌محیطی درصدد آشنایی‌زدایی از فضای زیست و مسئول نمودن شهروندان در قبال فضای زندگی‌شان است. این رویکرد نقادانه در امتداد مطالعات شهری به بازنمایی فضاهای شهری از زاویه دیدهای مختلف نیز می پردازد و از منظری خواهان رویکردی انسانی به شکل دهی فضاهای شهری و فرهنگ سازی برای تجربه‌ی زیست همدلانه و اخلاقی شهروندان در کنار یکدیگر است.
 
منابع
1. برای مطالعه‌ی بیشتر مراجعه شود به جستارهایی در باب رمان، میشل بوتور، برگردان سعید شهرتاش، تهران، انتشارات سروش، 1379.
 2. BACHELARD, Gaston, La Poétique de l'Espace, Paris, Les Presses Universitaires de France, 3e édition, 1961, 215 pp. Première édition, 1957.
http://classiques.uqac.ca/classiques/bachelard_gaston/poetique_de_espace_3e_edition/poetique_de_espace_3e_edition.pdf
3.  SANSOT, Pierre, Poétique de la ville, Klincksieck, 1973. Réédition Petite Bibliothèque Payot, 2004.
4. اصطلاح « انسان هوشمند ـ دیوانه» برگرفته از آرای ادگار مورن، جامعه‌شناس و فیلسوف معاصر فرانسوی است. او با طرح رویکرد پیچیدگی، آدمی را موجودی محصور در پیچیدگی اندیشه‌ها و ظرایف ارتباطات انسانی و غیرانسانی می‌داند؛ به‌گونه‌ای که گاه رفتارها و خصوصیات متعارض من و دیگری را مکمل هم می‌بیند. وی « در روش‌شناسی خود رویکرد پیچیدگی را برای درک پدیده‌ها که دارای همبستگی پیچیده‌ی عناصر (اصل دیالوژیک) می‌باشند برمی‌گزیند ...  مورن انسان را در درون اصل‌های دیالوژیک، هولوگرام و حلقه رفت‌و بازگشت می‌شناساند. انسان هوشمند- دیوانه است و تاریخ او پُر است از درهم آمیختگی خردورزی و دیوانگی. مورن پرچمدار اندیشه‌ی پیچیده است. اندیشه‌ای که از قطعیت‌های تام می‌گریزد و جرات رویارویی با ابهام و شک را در خود می‌پروراند.»
برای مطالعه‌ی بیشتر مراجعه شود به لینک زیر: زندگی و آثار ادگار مورن، اصغر ایزدی جیران، سایت انسان‌شناسی و فرهنگ.
http://anthropology.ir/sites/default/files/Main%20Work.doc
5. برای مطالعه‌ی بیشتر مراجعه شود به نقد جغرافیایی، روش کاربردی، برتران وستفال، لیموژ، انتشارات دانشگاه لیموژ، 2005 (به فارسی ترجمه نشده است).
WESTPHALE, Bertrand, La géocritique, mode d'emploi, 2005, Limoges, PULIM (Presses Universitaires de Limoges).
6. برای مطالعه‌ی بیشتر مراجعه شود به مقاله‌ی ادبیات و محیط زیست.
http://www.projetcoal.org/coal/wp-content/uploads/2012/06/Litterature-et-ecologie.pdf
7. برای مطالعه‌ی بیشتر مراجعه شود به امپراتوری نشانه ها، رولان بارت، برگردان ناصر فکوهی، نشر نی، 1384.
BARTHES, Roland, L'empire des signes, 1970, Paris, Seuil.
 
احمد شاکری دانشجوی دکترای ادبیات تطبیقی در EHIC  (مدرسه‌ی مطالعات فضاهای انسانی و تعاملات فرهنگی)، دانشگاه لیموژ فرانسه است.

/ 0 نظر / 48 بازدید