بالاخره اتفاق افتاد: پیک نیک تک نفره

پس از مدتها بحران روحی و در گیر شدن با همان سوالات ذهنی بی جواب از قبیل:از کجا آمده ام..آمدنم بهر چه بود و کجای زمین ایستاده ای و چرا می نویسی؟برای کی می نویسی و...این جور چیزها...کم کم حالم بهتر شد و شروع به ادامه ی کار قبلی ام داستان نویسی کردم..داستانها  از روح و جلایی که مخصوص کارهای خودم هست و مغناطیسی که معمولا پیش از این داشتند  عاری بودند...کلمه ها به بدترین وضع ممکن انتخاب می شدند و گاهی به طرز گریه آوری از گذاشتن فعل مناسب در پایان هر عبارت عاجز بودم.هر  چه جلوتر می رفتم بیشتر به در بسته می خوردم..اما با تمهید به بازی گرفتن خودم...همه چیز روبه راه شد...تصمیم گرفتم کتاب نخوانم..تصمیم گرفتم کلمه ای ننویسم..اگر هم سوژه ای به ذهنم می آمد برایش ناز و غمزه می کردم و گاهی به سخره اش می گرفتم...کارم شد ماشین سواری در خیابانها..به این دوست و آن دوست سر زدن..بوتیک رفتن...فیس بوک رفتن و امتحان پخت غذاهای جدید..تغییر دکوراسیون خانه..خرید مبل...ساعتها فکر کردن به رنگ پیش دستی هایی که هنوز نخریده بودم ولی عجیب با ظرف میوه خوری ام ست بودند...تا اینکه بالاخره کار به جایی رسید که من رییس بودم وکلمه ها باید نازم را می کشیدند..از این حس خوشم می آمد...به بازیشان می گرفتم و می گفتم بروید پی کارتان می خواهم زندگی کنم..هرچه بیشتر نازم را می کشیدند بیشتر  مقابله می کردم..اما از آنجایی که روسیاهی به زغال می ماند، بالاخره تسلیم شدم و چه تسلیم شدن شیرینی!حاصلش شد نمایشنامه ای که دو روز پیش نقطه ی پایانش را گذاشتم...با عنوان پیک نیک تک نفره.این متن عاشقانه ترین متنی ست که تا به امروز نوشته ام و در تمام لحظاتش صدای دلنشین کوهن همراهم بوده...نمایشنامه با الهام از موسیقی ،‘ترانه و صدای ماندگار کوهن در سه ترانه ی جاویدش نوشته شده است:

Dance me to the end of love

The tower of song

Im your man

 

/ 9 نظر / 21 بازدید
امیرمحمدحسنوند

باسلام وخسته نباشید خوبه حداقل تواین روزهامیتونیدبنویسید حالاماکی میتونیم نمایشنامه زیباتون روبخونیم البته همه نوشته هاتون زیباشست

مجید مزدهی

درود من به محمد یه متن دیگه پیشنهاد دادم از محمد رضایی راد به اسم (با صدای آهسته می گویم صبح بخیر) در وبسایت خودشون همه متنهاشون رو گذاشتن بخصوص این کار رو به همه رفقا پیشنهاد می کنم

شهاب

چقدر متن هات دلنشینند مبارکه

محمد

سلام. البته من خیلی به وبلاگم سر نمی زنم. داستانای شروود اندرسن رو داشتم سرچ می کردم. رسیدم این جا که به نظرم جای خوبیه و تازه این که به روز هم هست. خوشحالم و این صفحه رو به فیوریت های خودم اضافه می کنم. فعلا

حسن نوریان

سلام بسیاز زیباست میشه از مت بفرمایید؟ ( متن توسط کی نوشته شده و ... )

محسن عظیمی

یک تک‌گویی بی‌پرده در نه تکه 1 : باورکن پسرعمو، عین آدمی شدم که همه‌چیزشو گم کرده باشه، باباننه‌شو، زنشو، بچه‌هاشو، داروندارشو، شناسنامه‌ی المثنی‌شو... کاش اگه کسی اصلشو گم می‌کرد می‌تونست المثنی بگیره.

قاسم ملااحمدی

سلام دوست عزیز:دلم تنگ شده بودبرا43داستان عاشقانه وتوکتابام پیداش نمی کردم سرچش کردم وناغافل وپابرهنه امدم تووبلاگ شما دست مریزادحال کردم وخالی شدم واقعادستت دردنکنه دلم گرفته بو داگراجازه می دی من شمارولینک کنم وخوشحال میشم که سری به من بزنید.

قاسم ملااحمدی

سلام دوست عزیز:دلم تنگ شده بودبرا43داستان عاشقانه وتوکتابام پیداش نمی کردم سرچش کردم وناغافل وپابرهنه امدم تووبلاگ شما دست مریزادحال کردم وخالی شدم واقعادستت دردنکنه دلم گرفته بو داگراجازه می دی من شمارولینک کنم وخوشحال میشم که سری به من بزنید.

صبا

سلام دوست عزیز چطور میشه به نمایشهای شما دسترسی پییدا کرد؟