من عاشق وودی آلن هستم تا حالا نگفته بودم؟حالا فکرشو بکنید همین الان چه بلایی سرم اومد ...با عشق و اشتیاق فراوان ساعت ٩ در حالی که در پوستم نمی گنجیدم با آخرین فیلم وودی آلن اومدم خونه و خیلی صبر کردم تا تلویزیون آزاد بشه و من بتونم فیلم مورد علاقه ام رو ببینم .....آخه من نمی دونم چه اصراریه وقتی یکی انگلیسی نمی دونه برداره همچین جراتی به خودش بده که فیلم ترجمه کنه...بعد تو آپشنها هم فقط زیر نویس فارسی بذاره...{حتما جرات نکرده انگلیسیشو بذاره چون خودش می دونسته داره چه غلطی می کنه}

من از اونجایی که خیر سرم این فیلمو واسه یه دوست گرفته بودم خواستم با زیر نویس فارسی نگاه کنم ببینم وقتی دوستم فیلمو می بینه چی دستگیرش میشه...یه مشت حرف مفت سرجمع ده تا جمله درست داشت {به سختی}هیچی نمی تونستی بفهمی ..من با خودم همه اش می گفتم این یارویی که داشت ترجمه می کرد خودش فهمید هنرپیشه ها دارن به هم چی می گن؟لابد فهمید که خواست ترجمه کنه...می خوام بدونم اونی که اون فهمید چی بود؟تر زد به سرتاپای وودی آلن رفت پی کارش...حالا بعضی ها می گن اینارو ماشین ترجمه می کنه...اگه ماشینه پس اسم مترجمش چرا اسم آدمه؟

سر در نمیارم.

اسم فیلم رو هم با کمال تعجب ترجمه کرده بودن کارهایی از این قبیل!!!حالا بگذریم...ولی این فیلم وودی آلن در مقایسه با خودش خیلی کم بود ....من عاشق تفکر خیام وار  وودی آلن و نبوغ او در خلق لحظه های فوق العاده ام...اما در این کار خبری از نبوغ وودی آلنی نبود جز در چند دیالوگ و یک صحنه ی پرتاب از پنجره...ولی خب ...

یه جای فیلم دختره میگه عشق مثل خمیر دندونه آسون میزنه بیرون ولی هرکاری کنی خمیرو برگردونی تو تیوپ نمیشه که نمیشه...

یه جای عالی هم دختره به مرد پیر گوشه نشین و دچار سوظنی  که باهاش ازدواج کرده می گه: من دلم واسه مردم تنگ شده ..دلم می خواد ببینمشون..اونها اونقدر بد هم که تو فکر می کنی نیستن اونها فقط ترسیدن.

این دیالوگ خیلی قشنگ بود...به دلم نشست و فکر می کنم جای فکر داره...این که وقتی به دنیای بی رحم و آدمهای وحشتناک و روابط داغون و بی بنیاد و عشق های زودگذرو همه و همه نگاه می کنی و ترس برت می داره بدونی که فقط تو نیستی که می ترسی...همه ی اونهایی که این جنایتها رو انجام می دن و تو رو مجبور به مقابله به مثل می کنن همه دارن از ترس اینکارو می کنن همه ی مردم وحشت زده اند و همینطوری تو این وحشت مدام دارن ادامه می دن...

این تصویر عالی ایه...آدمهای وحشت زده ای که صبح با ترس از خواب بلند میشن به زن یا شوهرشون که کنارشون خوابیده با ترس و تردید نگاه می کنن ..می رن دستشویی و بعد تو آینه حتی به خودشون هم با همین ترس نگاه می کنن و همینطور با ترس فنجان چای صبحانه رو سر میکشند ..کار می کنند...تفریح می کنند عاشق میشن..خیانت می کنن...می خوابن و....من هم با تو شدیدا موافقم آقای وودی آلن آدمها بد نیستن فقط ترسیده ان ...پس بهتره بی خیال ترجمه ی وحشتناک این مترجم بشیم و بی خیال این فکر که اگه خودت این فیلمو با ترجمه ی فارسی می دیدی احتمالا چی می گفتی...ولش کن اون هم یکی مثل همه .اون هم حتما از چیزهایی ترسیده ...ولی حقیقت اینه که وودی آلن عزیز من ترس واقعی دنیای جدید رو اولین بار با طنز فیلمهای تو که آدم تا سرحد گریه می خندونه تجربه کردم تو منو همیشه ترسوندی ..همیشه.

پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط ناتاشا محرم زاده نظرات ()
تگ ها: وودی آلن