در آن‌جا
در تالار
زنی هست
که از انجمن فرشته‌های آسمان دست‌مزد می‌گیرد
لباس تنش نازک است و برازنده
می‌بینیدش
که ورق می‌زند لب‌هایش را
انگار که
کدبانویی کتاب آشپزی را

اگر بخواهید
تن هار می‌کنم
همانند آسمان
رنگ در رنگ

اگر می‌خواهید
حتی از نرم نرم‌تر می‌شوم
مرد
نه
ابری شلوارپوش می‌شوم

[…]

می‌آیی
عنق‌تر از عنق
می‌گزی پوست گوزن دست‌کشت را
می‌گویی:
راستی
خبر داری؟
دارم شوهر می‌کنم

بکن!
به درک!
خیال می‌کنی از پا در می‌آیم؟
چه باک!
ببین
آرامم
آرام‌تر از نبض یک مرده

 

دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط ناتاشا محرم زاده نظرات ()