یازده سپتامبرو کوره های آجر پزی

همین امروز فیلمی یازده و نه دقیقه ای از سمیرا مخملباف دیدم که فوق العاده بود.پروژه ای که سمیرا در آن شرکت داشت پروژه ای بود که کارگردانان معروف دنیا از جمله کن لوچ در آن سعی کرده بودند به یاد کشته شدگان یازده سپتامبر فیلمی یازده دقیقه و نه ثانیه ای بسازند.سمیرا از دید بچه های افغان که در یک کارگاه آجرپزی کار می کردند به یازده سپتامبر نگاه کرده بود...معصومیت ..بی خبری و سادگی این بچه ها و هنرمندی سمیرا در بازی گرفتن از اینهمه بچه بی نظیر بود...اما چیزی که بیش از همه برام جالب بود سعی بی فرجام معلم برای وادار کردن این بچه ها به سکوت بود...سکوتی یک دقیقه ای به احترام کشته شدگان ..اما چطور می شود اینهمه بچه ی افغان را ساکت کرد ؟آنهم وقتی دلیلی برایش نمی بینند و حتی اگر بشود به سختی توجیه شان کرد با این رسم سکوت کاملا بیگانه اند ...وادار کردن جهان سومی ها به کاری که ازش سر در نمی آورند به خاطر برجهایی که با دنیایشان سنخیتی ندارد و مردمی که با چیزی خیالی مثل موبایل زیر آوار مانده اند و تقاضای کمک می کنند غم انگیز است..این وادار کردن بچه ها حتی غم انگیز تر از واقعیت مرگ یازده سپتامبری هاست..وارد کردن چیزی به نام موبایل در تخیل این بچه ها یعنی شما فقط می توانید و قتی خسته و نا توان و بی چاره اید جیغ بزنید و بگویید کمک...اما دیگران می توانند از آن سر دنیا بگویند کمک و واردارتان کنند برایشان و به خاطرشان سکوت کنید .یعنی تو اگر بمیری..در همه ی این یازده سپتامبرهای زندگی ات هیچ کس ککش هم نخواهد گزید..یعنی او مهم است و تو تفاله.یعنی بعد از یک دقیقه سکوتت بلند شد برو دم کوره ی آجر پزیت بنشین و دهنت را برای کل زندگی ات ببند تا برای همیشه به خاطر جهان اولی های مرده و زنده سکوت کرده باشی...بلند شو برو دم کوره ات پسر..

پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط ناتاشا محرم زاده نظرات ()