جمعه از آن دست روزهایى بود که فقط یک بار اتفاق مى افتد و شاید هیچگاه تکرار نشود قاضى ربیحاوى تماس گرفت و گفت که لندن زیر بارش سنگین برفى که در شصت سال گذشته بى سابقه است فلج شده مى گفت که قطارها یکى پس از دیگرى کنسل میشوند و نمى تواند در گفتگوى ما با گلستان منزل ایشان باشد اما مهربانانه به من انرژى مى داد که : دلم باشماست و خودم را در جلسه ى شما حس میکنم و آخر هم دلش طاقت نیاورد آخرهاى جلسه به موبایلم زنگ زد و گفت گوشى را روى بلندگو بگذار تا صداى بچه ها را بشنوم و خودم را در جلسه حس کنم فرصت گفتگوى  دوساعته ى ما با ابراهیم گلستان مرهون زحمت اوست و البته اجابت آن از طرف گلستان لطفى است که شامل حال جوانانى شد که بى هیچ امکاناتى تنها به شوق ادبیات و برای دانستن تلاش مى کنند.

اتاق کوچک انجمن قصه دزفول پذیراى چهل و چند نفر از دوستان بود میگویم چند چون آب میوه هاى ما چهل تا بود و چند تایى از جمله خودم گلویمان تازه نشد که البته خیالى نیست میکسر سیستم خراب شد در آخرین لحظه و صدا با وولوم پایین به گوش بچه ها مى رسید و این باعث زحمت در شنیدن صدا میشد البته صدا کاملا ضبط شده و دوستان میتوانند برای شنیدن بهتر متن کامل گفتگوها به دفتر انجمن مراجعه کنند و یک نسخه از آن را تهیه کنند . حرفهاى زیادى با گلستان رد و بدل شد همه ى ما فارغ از همه ى آنچه تا به حال درباره او گفته شده بود مردى مهربان و خون گرم را دیدیم که مشتاقانه مثل یک معلم مثل یک پدر با ما گفتگو مى کرد این را پیش از این هم ربیحاوى به من گفته بود . گفته بود که فوق العاده است و این فوق العادگى اش را وقتی بیشتر درک کردیم که او متواضعانه پذیرفت خودش به ما تلفن کند و دوساعت پای حرفها ی ما بنشیند و مشروح توضیح دهد به سوالاتی که شاید برخی از آنها چندان هم فنی نبودند اما گلستان با جدیت پاسخ می داد و ما لذت مى بردیم

نوشتن گزارش این جلسه آسان نیست نکته هاى فراوانى در سخنان گلستان وجود داشت که لذت همه ى آنها در شنیدن همه ى گفتگو ست اما تا آنجا که مى شد برخى از جملات او را با حذف سوالات براى آن که محتوای کلی بحثمان دستتان بیاید جدا کرده ام که در ادامه می خوانید این گفتگو فکر میکنم اولین گفتگوى ابراهیم گلستان باشد که در آن از حواشى پیرامون او هیچ سوالى پرسیده نشد و هر آنچه بود و پرسیده شد ادبیات خالص بود و شرح تجربیات ناب او در نوشتن نویسنده اى کار کشته که شاید هنوز الکش را نیاویخته وشاید روزى کتابهاى تازه اش به یک باره همه را شوکه کند هرچند که شاید امثال فرمان آرا پیش از این نسخه اش را پیچیده باشند  :

برای دیدن عکس ها و یا خواندن ادامه ی این جریان خلاق و جالب به این آدرس مراجعه کنید:http://www.alefba.net/archives/428

سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط ناتاشا محرم زاده نظرات ()