گزارش از مریم صدیق

نقل از وبسایت خانه فرهنگ گیلان


سه شنبه  1389/6/30 جلسه نقد کتاب " به یک چیز خوب فکر کن"  نوشته  " شهلا شهابیان"  در خانه فرهنگ برگزار شد.

در ابتدای جلسه کیهان خانجانی  گزارشی اجمالی از وضعیت داستان نویسی زنان در گیلان ارایه داد. وی گفت از مشروطه، جایگاه و بستر برای ورود به کار فرهنگی برای زنان گیلان بیشتر از سایر نقاط ایران مهیا بوده و افرادی چون روشنک نوعدوست و ... هنگامی که فعالیت های فرهنگی خود را شروع کردند به ایجاد تشکل ها نیز دست زدند. مانند تشکل نسوان، جمعیت ها و مدرسه ها. گروهی از زنان که  کارهای پایه ای کردند و در امور سیاسی تاثیر گذار بوده اند.
اما روند داستان نویسی زنان پیش از انقلاب و حتی تا دهه ی هفتاد گسترده نبوده . به عبارتی هنگامی که با رمانی از آلیس آرزومانیان روبرو می شویم باید چند سال را بدون داستان سپری کنیم و تا برسیم به زن داستان نویس دیگری به نام فرخ لمعه که به دلیل جایگاه خانوادگی زبان فاخری داشت و نثرش، نثر خلاقه نیست بلکه نثری است که ادبیّت در آن مشهود است.
در دهه هفتاد با نسلی مواجهیم از نویسندگان زن گیلانی ساکن تهران : مهکامه رحیم زاده ، بهناز علی پور گسگری و بعد فرحناز شریفی. و باز با یک فاصله زمانی می رسیم به نسلی که در کارگاه داستان « عصر چهارشنبه ی ما » خانه فرهنگ رفت و آمد داشته اند و کتاب چاپ کرده اند مانند ناتاشا محرم زاده، نینا گلستانی و شهلا شهابیان. مطمئنا مسایل و بستر های اجتماعی باعث ایجاد این فرایند می شود که تنها مربوط به استان گیلان نیست و در تمام ایران عمومیت دارد. به خصوص دردهه هفتاد بستر برای داستان نویسان زن فراهم شد و تعداد زیادی به نویسندگی رو آوردند. و در دهه هشتاد نیز این روند ادامه داشته و روز به روز بیشتر شاهد انتشار داستان از نویسندگان زن هستیم.
پس از مقدمه کیهان خانجانی، داستان "جمعه" توسط نویسنده کتاب خوانده شد و سپس تعدادی از شرکت کنندگان در جلسه، نقدها و نظرات خود را در مورد این داستان و کتاب، بیان کردند که خلاصه ای از آن را می توانید به ترتیب مطالعه کنید
.



نرگس مقدسیان
به طور کلی مجموعه حاضرشامل داستان هایی است ازنظرساختار یا پیرنگ قوی  و از زمره داستان های حادثه که توالی حوادث دربسیاری از آن ها درهم ریخته است وشروع آنها غافل گیرانه ومدرن است. همه داستان ها از نظر سبک وفرم بر بستری رئالستی و واقع گرایانه بنا شده اند . بیشتر داستان ها به خاطر فشردگی و ایجاز به کار رفته در آنها و چه به لحاظ لایه دار بودن به جهت آنکه مضمون بسیاری از آنها به سادگی قابل دسترسی نیست ومخاطب را در گیر وسهیم در متن می کند، در زمره داستان هان های مینی مال می گنجند. از مضامین برجسته ی آن ها فقر، خیانت، وضعیت وموقعیت زنان در جامعه وخانواده وستم وتعرض به حریم خصوصی  آنها چه از جانب شوهر وچه حتی پدر. همچنین پرداختن به اقلیت های به حاشیه رانده شده یا به عبارتی تابوشکنی در دگر باشی.
با توجه به تعدد شخصیتها دربیشتر داستان ها شاید علت انتخاب  زاویه دید نمایشی، ساختن متنی چند صدایی باشد. ولی  واقعیت آن است نه تعدد شخصیت( با اختلاف نظرهای جزیی وسطحی) نه حتی تعدد زاویه دید به تنهایی، هیچگاه نمی تواند داستانی چند صدایی ایجاد کند. چند صدایی فقط وفقط با ایجاد شخصیتهایی با اختلاف اساسی در نگاه واندیشه وبه ویژه در جایگاه اجتماعی آنها پدید می آید. پیشرفت تکنولوزی، دنیای ماشینی و ورود آدم ها به فضای مجازی، سبب گرایش به تنهایی و انزوای انسان عصرماست. آثاراین واقعیت بی تردید درهنروادبیات ما بویژه داستان امروز خود را بیشتربه شکل تک گویی یا منولوگ و سیال ذهن هویدا می کند و ما محکومیم چند صدایی را درمنولوگ ها و تک گویی ها تجربه کنیم کاری که مدرنیست هایی چون جویس درآثاری چون اولیس در قرن بیستم توانستند بکنند.

مریم صدیق
در داستانی که خوانده شد، ما متوجه شدیم، زن راوی که تازه عده اش تمام شده، به زن خانه روبرویی که ظاهری مردانه دارد علاقمند شده. اما در کل داستان نوعی تناقض، احساس می کنم مثل جایی که می گوید: با اون عادت کوفتی اش می اومد پشت گردن منو می بوسید. و حالا زن مجداد به کسی که حالت مردانه دارد علاقمند شده. در حالیکه از رفتارهای مردانه دلزده شده بوده و خواننده احساس می کند این زن خصلت های فاعلانه داشته و طلاق گرفته که به نوعی جایگزین شوهر خودش بشود اما داستان به یک سوی دیگر می رود مثل علاقه زن به قد و قواره زن روبرویی و کاپشن چرمش این ها یک جاهایی با هم هماهنگ نیست. کاش روی داستان بیشتر کار می شد. البته در زندگی واقعی این آدم ها شخصیت های دو گانه ای  دارند اما از آنجا که در اینجا داریم یک برش از یک فصل طلاق و جدا شدن زن از مرد و چندشش از مرد و حرکات مردانه را بیان می کنیم، بهتر بود به این جنبه بیشتر پرداخت می شد. در حالیکه می بینیم زن به زنی با خصلت های مردانه علاقمند شده، به نظر من رفتارها و کلام، تناقض  داشت.

ابوالقاسم مبرهن
به اعتقاد من این کتاب تبلور خوبی بوده از کارگاه داستان نویسی و امیدوارم کتاب های بعدی را هم ببینیم. من داستان های کتاب را تحسین می کنم و جاهایی از داستان که  به رئالیسم می پردازد برای من جالب است. این داستان ها هم فرم داشتند و هم محتوا و فرم گرایی صرف نبودند. زبان این داستان ها را هم پسندیدم. ادبیات در زبان وجود دارد و راوی هم قابل ستایش است. در بعضی جاها راوی درد دارد و قابل ستایش است اما بعضی جاها روایت راوی و دیالوگ از هم قابل تشخیص نیست. آدم احساس می کند راوی مخصوصا این کار را کرده.
داستان ملو و درد را پسندیدم. ملو بخاطر برجسته شدن حقارت ها قابل توجه است. ولی در داستان جمعه خودسانسوری شده. نیازی ندیدم پنجره روبرویی زنی باشد با آن صفت ها. باید نگاه روانکاوی نسبت به آن زن داشته باشیم که اینجا نیست. اگر شخص روبرویی مرد بود، عشق پنهانی پیش می آمد. مجموعه را در کل تقریبا موفق دیدم امیدوارم در کتاب بعدی بهتر و موفق تر باشند.

آقازاده
باید روی داستان جمعه کار می شد. اگر چه هنوز هم داستان ماندنی و خوبی است اما باید روی داستان کار شود.

آتیه اجدادی
در مورد داستان خوانده شده صحبت می کنم، نمی دانم با این آدم ها برخورد داشتید یا نه؟ من چند نفر را می شناسم که وقتی داستان را برایشان خواندم گریه می کردند و باور نمی کردند کسی بتواند حرف های این ها را بزند و این ها را بفهمد. فکر می کنم داستان کامل است و چیزی را از قلم نینداخته. صدا، هیکل و ... همه کامل است و خوب پرداخته شده.

سروش علیزاده
به طور کل، نویسنده وقتی وارد بحث اروتیک می شود، ریسک می کند و شجاعت می خواهد که خانم شهابیان هم این شجاعت را داشت و هم اینکه ایشان می دانند چطور از اروتیک استفاده کنند. تعدادی از نویسندگان وقتی وارد این بحث می شوند ناخوداگاه قلمشان وارد قباحت نویسی می شود اما خانم شهابیان وارد لایه های زیرین بحث اروتیک شده و منظورش را رسانده و خیلی مسلط در آمده. نمونه های ایرانی از این قبیل در ذهنم نیست اما به یاد "به خانه میمون خوش آمدید"کورت ونه گات افتادم که او نیز بسیار خوب و بدون قباحت نویسی به این مساله پرداخته. به نظر من این داستان خانم شهابیان توانسته تنهایی و مشکل زن را القا کند.
به استثنای داستان مَلو، داستان های کتاب را می توان داستان شهری حساب کرد. دو داستان درد و اول دسرمونو بخوریم بعد غذا، خیلی شاخص بودند چون راوی این داستان ها به خصوص داستان دوم، بسیار مدرن است اما پاشنه آشیل داستان های دیگر زاویه دیدشان است. نویسنده از زاویه دید نامحدود استفاده می کند که به نظر من قدیمی شده و به نثر بسیار عالی کتاب ضربه می زند. نویسنده به نظرم قصه پردازی را کمتر می کند و با فرم و تکنیک و زبان داستان هایش را می گوید.
مَلو، شهرزاد قصه گوی خوبی دارد اما متاسفانه از فرم و تکنیک کمتر بهره  دارد. فکر می کنم داستان های کتاب، داستان های یکدستی است و تنها داستان مرشد و مارگاریتا، نتوانسته به داستان برسد و در حد طرح مانده. هم به خودشان هم به کیهان خانجانی برای انتخاب داستان ها تبریک می گویم.

شبنم بزرگی
معتقدم نویسنده داستان خوبی را نخواندند. می توانستند داستانی را برای خواندن در جمع انتخاب کنند که بیشتر نماینده کارهایشان باشد. به نظرم این ایرادهایی که به داستان گرفته شد، وارد نیست چون داستان کامل است. چون شخصیت داستان تازه داره این گرایش را پیدا می کند و اصلا به مساله آگاه نیست. مساله داستان به نظر من این نیست، داستان فقط می خواهد در همین حد بگوید و خودسانسوری ندارد. داستان آدمی در همین شرایط است . وقتی اولین بار کتاب را خواندم با نویسنده تماس گرفتم و گفتم بسیار خوب است.
فکر می کنم تعداد داستان های کتاب زیاد است و با حذف دو سه داستان، مجموعه بهتر می شد. نکته قابل توجه در داستان ها این است که راوی دایم از ظلم دیگران در حق خود، گله و غرغر نمی کند بلکه با زندگی کنار آمده. این نکته برای من خیلی قابل توجه بود.

ربابه کریمی
در داستانِ خورشید، نویسنده یعنی خورشید دغدغه نوشتن دارد اما با هر سه مردی که ازدواج می کند از نوشتن او ناراضی هستند و به یکباره مساله بچه در داستان مطرح می شود و داستان از اوج می افتد.
دو دست در این داستان هست، دست دکتر و پدر، جالب اینکه هر دو این دست ها محرم هستند. هم پدر قسم پدری خورده و هم دکتر قسم بقراط و سقراط خورده.
بیشتر داستان های  این کتاب مدرن و واقع گرا هستند و در پی مطرح کردن موضوعاتی هستند که جواب دقیق به آن ها نمی دهد و لی آشفتگی موجود در روابط زنان را خوب نشان می دهد و موضوع را ذره ذره برای مخاطب بیان می کند که حسن داستان است.
جمعه داستانی است که در ژانر داستان های خارجی قرار می گیرد اما دید زدن های توی ایوان، به داستان تشخص ایرانی داده.
دغدغه بیشتر داستان ها زنان هستند. زنانه نویسی در این کتاب خوب درآمده. زنان گاهی فکر می کنند هیچ آینده ای ندارند وگاهی زیر یک ماسک پنهان می شوند.
در داستان درد مخاطب از اول وارد درد می شود. درد لو ندادن و درد عشق است که برای زن داستان فقط کابوس هایش مانده و به دنبال عشق ممنوعه رفتن زن داستان جمعه،  شاید یک تحول در شخصیت پردازی زن در داستان باشد.

شهین بابا علیان
ابتدا تبریک می گویم به دلیل داستان درد و تقدیرش در جایزه ادبی هدایت و همچنین قابل توجه بودنش در هر جمعی. انتخاب زیر زمین ته باغ با کاری زیرزمینی، انتخابی هوشمندانه است. چین ابروی سیاوش نشانه برجسته عنصر تصویر پردازی داستان است. مشاطه داستان که کارش زیبا کردن است اما کارها را خراب می کند اما نه از روی سیاهدلی بلکه از روی نادانی. تصویر پردازی مشاطه آنچنان قوی است که با هر  بند مشاطه  که به صورت عزیز جون می کشد، من هم عقب و جلو کشیده می شوم. زبان شخصیت های داستان مخصوص خودشان است. اما شخصیت اخگر جاهایی ضعف دارد.
داستان جمعه را ضعیف و نویسنده را دچار خود سانسوری دیدم.

سعید تغابنی
کتاب زیبا و یکدستی است و از آقای خانجانی متشکرم که این امکان را فراهم کردند. داستان ها بسیار زیبا نوشته شده و از نویسنده متشکرم.



کیهان خانجانی
کتاب شهلا شهابیان و رها فتاحی اولین کتاب ها از مجموعه کتاب های "عصرچهارشنبه های ما"  هستند که منتشر شده اند. در این مجموعه برای بیست جلد کتاب، قرارداد بسته شده که  کتاب خانم ها ربابه کریمی، نینا گلستانی، شبنم بزرگی، نادیا خوش لقا، مریم جوادی، افسانه عیسی زاده و مژده ساجدین  در انتظار مجوزاند.
اما در مورد این کتاب، لازم است بدانیم که یکی از داستان های خوب کتاب در ارشاد حذف شد . اما می شد سه داستان را از این مجموعه حذف کیفی کرد.
زبان در داستان های شهلا شهابیان فقط نقاله نیست بلکه عنصری از عناصر داستان است که به خوبی پرداخته شده. شهابیان خوب می داند که زبان فقط وسیله نیست ، اگر چه گاه دچار وسواس شده اما عنصر زبان چه در دانای کل چه در اول شخص و چه در داستان های با لحن آرگو، بسیار خوب پرداخته شده. زبان آفریده شده و کاملا مشخص است که روی آن کارشده است.
نام های شخصیت ها دقیق انتخاب شده. تکیه کلام ها نقشمند هستند. بسیاری از کسانی که روایت قوی دارند، دیالوگ های خوبی نمی نویسند اما دیالوگ های این کتاب خوب نوشته شده.
اما در مورد سوژه و محتوای این داستان ها، میان زنان داستان نویس ما چند نفر هستند که می توانند داستان درد را بنویسند و شعار ندهند؟ دیگر اینکه یکی از درون مایه ها و تم های این داستان ها بچه است و بچه ها در این داستان ها، بسیار نقشمند هستند. نداشتن بچه، داشتن بچه و ذهنیت بچه.
آخرین چیزی که باید بگویم این است که خانم شهابیان گفته بودند این کتاب اولین و آخرین کتابشان است، اما پس از به چاپ رسیدن کتاب، چند داستان نوشتند که قابل توجه اند و بی شک شاهد مجموعه داستانی خوب و رمانی که در دست دارند، خواهیم بود
.


در پایان جلسه، فرامرز طالبی، مسئول گروه داستان از ابوالقاسم مبرهن، نویسنده گیلانی درخواست کرد تا دسته گل اهدایی خانه فرهنگ گیلان را به خانم شهابیان تقدیم کند و جلسه با پذیرایی از حضار به پایان رسید. امیدواریم در جلسات بعدی داستان خوانی که هر پانزده روز یکبار در محل خانه فرهنگ برگزارمی شود و همچنین در جلسات نقد و بررسی کتاب، شاهد حضور عزیزان علاقمندِ بیشتری باشیم.      

 

سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط ناتاشا محرم زاده نظرات ()